زندگی نامه ی تام هاردی

تام هاردی : Tom Hardy

تاریخ تولد : 15 سپتامبر 1977 در هامراسمیت، لندن، انگلستان، پادشاهی متحده

مهمترین افتخارات : نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای فیلم « بازگشته » 

 

 

معرفی کوتاه :

 « ادوارد توماس هاردی » تنها فرزند « انی » و « ادوارد » هاردی است. مادرش انی نقاش و پدرش ادوارد نویسنده رمان بود. اولین

موفقیت رسمی او به سال 1998 برمی گردد یعنی وقتی در یک مسابقه تلویزیونی به عنوان سوپر مدل برتر انتخاب شد. در سپتامبر همان سال به مدرسه بازیگری « درام سنتر » لندن رفت. سال بعد توانست نقشی در سریال جنگ جهانی دوم « اسپیلبرگ » یعنی « گروه برادران » بدست آورد. و اولین حضورش در سینما با فیلم « ریدلی اسکات »، « سقوط بلک هاوک » رقم خورد.  

 چند سال بعد برای بازی در فیلم « لژیونر انگلیسی » راهی شمال آفریقا شد. همان سال در فیلم « استار ترک نمسیس » بازی کرد. سال 2003 برای بازی در نمایش « در عربستان همگی شاه خواهیم شد » بسیار مورد توجه قرار گرفت و جوایز بزرگ و کوچکی را برای نقش آفرینی اش دریافت کرد. سال 2005 هاردی به تلویزون بازگشت و در مینی سریال « ملکه مجرد » در نقش دوست دوران کودکی ملکه الیزابت اول حضور یافت و سپس در کانال بی بی سی در سریال علمی و تخیلی « آ برای آندرومدا » بازی کرد. سال 2007 نقش اصلی فیلم تلویزیونی « استوارت: زندگی یک عقب مانده » را بر عهده گرفت و مجددا بسیار مورد توجه گرفت و برای این نقش نامزد بفتا نیز شد. 

2

 بعد از حضور در سینما، تئاتر و تلویزیون و نقش آفرینی های گوناگون بالاخره در سال 2008 در فیلم کارگردان کار بلدی چون « گای ریچی » حضور یافت و با « جرالد باتلر » همبازی شد. فیلمبرداری « راک اند رولا » هنوز تمام نشده بود که او پروژه دوم خود را در آن سال آغاز کرد و نقش اصلی فیلم تحسین شده « برانسون » را عهده دار شد. نقش آفرینی در نقش « چارلز برنسون » نیازمند تلاش بسیار بود و خوشبختانه هاردی با زحمات زیاد از عهده این فیلم هم بر آمد.

 بعد از برانسون، هاردی دوباره راه تلویزیون را گرفت. و در سریال های تلویزیونی خوش درخشید و دوباره خود را بعنوان بازیگری توانا اثبات کرد. در فیلم دو قسمتی تلویزیونی « بلندی های ورسرینگ » با « شارلوت رایلی » همبازی شد و این همبازی شدن حاشیه های زیادی را برای هاردی و رایلی بدنبال آورد. 

  اوایل 2010 میلادی او در نمایشی به کارگردانی « فیلیپ سیمور هافمن » به نام « مسیر سرخ دراز » حضور یافت و بالاخره به پروژه عظیم علمی تخیلی « کریستوفر نولان »، « سرآغاز » پیوست و نقش « اماس » را در این فیلم ایفا کرد. این فیلم علاوه بر اینکه فرصت همبازی شدن با بزرگانی چون « لئوناردو دی کاپریو » و « ماریون کوتیلیارد » را برایش فراهم کرد، همچنین او را بیشتر به هالیوود معرفی کرد و از آن پس هر روز در پروژه های بهتری حضور یافت. سال بعد یعنی 2011 در دو فیلم تحسین بر انگیز « دوره گرد، خیاط، سرباز، جاسوس » و « مبارز » نیز بازی کرد و دوباره فرصت همکاری با بزرگان دنیای سینما را بدست آورد. 

 و در نهایت سال 2012 برای دومین بار مقابل دوربین نولان رفت اما این بار برای نقشی مهم تر در فیلم پر سر و صدا تر، « شوالیه تاریکی بر می خیزد »! او نقش مخالف بتمن را بدست آورد قبل از او « هیث لیجر » فقید در نقشی مشابه برای بازی در قسمت پیشین بتمن اسکار را بدست آورده بود و انتظارات خواسته یا ناخواسته از او بالا تر رفت.

 3

 نکاتی که احتمالاً درباره تام هاردی نمی دانید :

 برای حضور در سریال باند برادران تحصیل در درام سنتر لندن را نیمه کاره رها کرد.

 از اساتیدش در درام سنتر لندن می توان به « آنتونی هاپکینز » اشاره کرد. او بازیگری را در همین آکادمی به سبک « متد اکتینگ » یاد گرفته.

 مدیر برنامه مشترکی با « ایوان مک گریگور » و « کیرانایتلی » دارد. ( همان کسی که مسئول ردیف کردن پروژه هایشان است. ) نام وکیلش « لیندی کینگ » است.

 اولین و تنها فرزندش در سال 2008 بدنیا آمد.

 برای سریال ها و فیلم های تلویزونی فیلمنامه می نویسد.

 قرار بود بجای « متیو مک فادین » در فیلم « غرور و تعصب » بازی کند.

 قرار بود بجای هاردی « مایکل فاسبندر » نقش « ریکی تار » را در دوره گرد، خیاط، سرباز، جاسوس بازی کند ولی نقش به هاردی رسید.

 سال 2009 بعد از حاشیه های فراوان با شارلوت رایلی نامزد کرد.

 تا اواسط بیست سالگی اش با اعتیاد به کوکائین و الکل مبارزه کرده و نهایت موفق هم شد و از سال 2003 دیگر به این مواد نزدیک نشده.

 در سال 2011 در فیلم « این به معنی جنگ است » با « کریس پاین » همبازی شد. هر دو آن ها در فیلم های استار ترک بازی کرده اند اما به طور جداگانه. هاردی در سال 2002 و پاین در سال 2009.

 سال 2013 در قسمت جدید « مکس دیوانه » حضور خواهد یافت. در دهه هفتاد و هشتاد این نقش را « مل گیبسون » بازی کرده بود. از همبازی هایش در این فیلم می توان به « شالیز ترون » اشاره کرد.

4

 برای بازی در فیلم برانسون تمرینات سخت بدنسازی انجام داد و حدود 19 کیلوگرم ماهیچه به بدن خود اضافه کرد.

 تام هاردی از کسانی است که طول سالها رفتارش را تغییر داده یکبار گفته بود علت کار های زشتش در گذشته از خود بیزاری بوده. او در آن دوران دست به دزدی، دعوا و استفاده از مواد مخدر زده بود.

 خودش را برای بازی در فیلم استوارت: زندگی یک عقب مانده با « رابرت دنیرو » در « راننده تاکسی » مقایسه می کند و می گوید این فیلم برای من مثل راننده تاکسی بود. او این نقش آفرینی را موفق ترین بازیش می داند. ( البته اضافه کنم که او هنوز برای بازی در شوالیه تاریکی بر می خیزد حرفی نزده! )

 پدر بزرگش از کهنه سربازان نیروی ویژه بریتانیاست.

 در 15 سالگی هاردی و دوستش برای دزدی ماشین و حمل غیرقانونی اسلحه بازداشت شده بودند اما او تبرئه شد و به هیچ گونه حکمی هم محکوم هم نشد.

 با « رابرت دلامر » یک شرکت تئاتر به نام « شاتگان » تاسیس کرده.

 در 2 ژانویه 1999 با همسرش « سارا وارد » پس از سه هفته آشنایی ازدواج کرد و در سال 2004 از هم جدا شدند. این تنها ازدواج او تا به کنون بوده.

 پدرش در دانشگاه کمبریج تحصیل کرده. پدر هاردی اولین فرد در خاندانشان است که به دانشگاه رفته.

 از کار های پیش رو اش می توان به فیلم پرستاره « بی قانون » اشاره کرد که در جشنواره کن 2012 اکران شد.

 5

مهمترین فیلمهای تام هاردی:

  The Revenant

Locke 

Mad Max: Fury Road

 The Dark Knight Rises 

 Tinker Tailor Soldier Spy 

 Warrior 

 Inception 

 Bronson 

 RocknRolla 

 Layer Cake 

 Black Hawk Down 

 

 

 

تام هاردی : Tom Hardy

تاریخ تولد : 15 سپتامبر 1977 در هامراسمیت، لندن، انگلستان، پادشاهی متحده

مهمترین افتخارات : نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای فیلم « بازگشته » 

 

 

معرفی کوتاه :

 « ادوارد توماس هاردی » تنها فرزند « انی » و « ادوارد » هاردی است. مادرش انی نقاش و پدرش ادوارد نویسنده رمان بود. اولین

موفقیت رسمی او به سال 1998 برمی گردد یعنی وقتی در یک مسابقه تلویزیونی به عنوان سوپر مدل برتر انتخاب شد. در سپتامبر همان سال به مدرسه بازیگری « درام سنتر » لندن رفت. سال بعد توانست نقشی در سریال جنگ جهانی دوم « اسپیلبرگ » یعنی « گروه برادران » بدست آورد. و اولین حضورش در سینما با فیلم « ریدلی اسکات »، « سقوط بلک هاوک » رقم خورد.  

 چند سال بعد برای بازی در فیلم « لژیونر انگلیسی » راهی شمال آفریقا شد. همان سال در فیلم « استار ترک نمسیس » بازی کرد. سال 2003 برای بازی در نمایش « در عربستان همگی شاه خواهیم شد » بسیار مورد توجه قرار گرفت و جوایز بزرگ و کوچکی را برای نقش آفرینی اش دریافت کرد. سال 2005 هاردی به تلویزون بازگشت و در مینی سریال « ملکه مجرد » در نقش دوست دوران کودکی ملکه الیزابت اول حضور یافت و سپس در کانال بی بی سی در سریال علمی و تخیلی « آ برای آندرومدا » بازی کرد. سال 2007 نقش اصلی فیلم تلویزیونی « استوارت: زندگی یک عقب مانده » را بر عهده گرفت و مجددا بسیار مورد توجه گرفت و برای این نقش نامزد بفتا نیز شد. 

2

 بعد از حضور در سینما، تئاتر و تلویزیون و نقش آفرینی های گوناگون بالاخره در سال 2008 در فیلم کارگردان کار بلدی چون « گای ریچی » حضور یافت و با « جرالد باتلر » همبازی شد. فیلمبرداری « راک اند رولا » هنوز تمام نشده بود که او پروژه دوم خود را در آن سال آغاز کرد و نقش اصلی فیلم تحسین شده « برانسون » را عهده دار شد. نقش آفرینی در نقش « چارلز برنسون » نیازمند تلاش بسیار بود و خوشبختانه هاردی با زحمات زیاد از عهده این فیلم هم بر آمد.

 بعد از برانسون، هاردی دوباره راه تلویزیون را گرفت. و در سریال های تلویزیونی خوش درخشید و دوباره خود را بعنوان بازیگری توانا اثبات کرد. در فیلم دو قسمتی تلویزیونی « بلندی های ورسرینگ » با « شارلوت رایلی » همبازی شد و این همبازی شدن حاشیه های زیادی را برای هاردی و رایلی بدنبال آورد. 

  اوایل 2010 میلادی او در نمایشی به کارگردانی « فیلیپ سیمور هافمن » به نام « مسیر سرخ دراز » حضور یافت و بالاخره به پروژه عظیم علمی تخیلی « کریستوفر نولان »، « سرآغاز » پیوست و نقش « اماس » را در این فیلم ایفا کرد. این فیلم علاوه بر اینکه فرصت همبازی شدن با بزرگانی چون « لئوناردو دی کاپریو » و « ماریون کوتیلیارد » را برایش فراهم کرد، همچنین او را بیشتر به هالیوود معرفی کرد و از آن پس هر روز در پروژه های بهتری حضور یافت. سال بعد یعنی 2011 در دو فیلم تحسین بر انگیز « دوره گرد، خیاط، سرباز، جاسوس » و « مبارز » نیز بازی کرد و دوباره فرصت همکاری با بزرگان دنیای سینما را بدست آورد. 

 و در نهایت سال 2012 برای دومین بار مقابل دوربین نولان رفت اما این بار برای نقشی مهم تر در فیلم پر سر و صدا تر، « شوالیه تاریکی بر می خیزد »! او نقش مخالف بتمن را بدست آورد قبل از او « هیث لیجر » فقید در نقشی مشابه برای بازی در قسمت پیشین بتمن اسکار را بدست آورده بود و انتظارات خواسته یا ناخواسته از او بالا تر رفت.

 3

 نکاتی که احتمالاً درباره تام هاردی نمی دانید :

 برای حضور در سریال باند برادران تحصیل در درام سنتر لندن را نیمه کاره رها کرد.

 از اساتیدش در درام سنتر لندن می توان به « آنتونی هاپکینز » اشاره کرد. او بازیگری را در همین آکادمی به سبک « متد اکتینگ » یاد گرفته.

 مدیر برنامه مشترکی با « ایوان مک گریگور » و « کیرانایتلی » دارد. ( همان کسی که مسئول ردیف کردن پروژه هایشان است. ) نام وکیلش « لیندی کینگ » است.

 اولین و تنها فرزندش در سال 2008 بدنیا آمد.

 برای سریال ها و فیلم های تلویزونی فیلمنامه می نویسد.

 قرار بود بجای « متیو مک فادین » در فیلم « غرور و تعصب » بازی کند.

 قرار بود بجای هاردی « مایکل فاسبندر » نقش « ریکی تار » را در دوره گرد، خیاط، سرباز، جاسوس بازی کند ولی نقش به هاردی رسید.

 سال 2009 بعد از حاشیه های فراوان با شارلوت رایلی نامزد کرد.

 تا اواسط بیست سالگی اش با اعتیاد به کوکائین و الکل مبارزه کرده و نهایت موفق هم شد و از سال 2003 دیگر به این مواد نزدیک نشده.

 در سال 2011 در فیلم « این به معنی جنگ است » با « کریس پاین » همبازی شد. هر دو آن ها در فیلم های استار ترک بازی کرده اند اما به طور جداگانه. هاردی در سال 2002 و پاین در سال 2009.

 سال 2013 در قسمت جدید « مکس دیوانه » حضور خواهد یافت. در دهه هفتاد و هشتاد این نقش را « مل گیبسون » بازی کرده بود. از همبازی هایش در این فیلم می توان به « شالیز ترون » اشاره کرد.

4

 برای بازی در فیلم برانسون تمرینات سخت بدنسازی انجام داد و حدود 19 کیلوگرم ماهیچه به بدن خود اضافه کرد.

 تام هاردی از کسانی است که طول سالها رفتارش را تغییر داده یکبار گفته بود علت کار های زشتش در گذشته از خود بیزاری بوده. او در آن دوران دست به دزدی، دعوا و استفاده از مواد مخدر زده بود.

 خودش را برای بازی در فیلم استوارت: زندگی یک عقب مانده با « رابرت دنیرو » در « راننده تاکسی » مقایسه می کند و می گوید این فیلم برای من مثل راننده تاکسی بود. او این نقش آفرینی را موفق ترین بازیش می داند. ( البته اضافه کنم که او هنوز برای بازی در شوالیه تاریکی بر می خیزد حرفی نزده! )

 پدر بزرگش از کهنه سربازان نیروی ویژه بریتانیاست.

 در 15 سالگی هاردی و دوستش برای دزدی ماشین و حمل غیرقانونی اسلحه بازداشت شده بودند اما او تبرئه شد و به هیچ گونه حکمی هم محکوم هم نشد.

 با « رابرت دلامر » یک شرکت تئاتر به نام « شاتگان » تاسیس کرده.

 در 2 ژانویه 1999 با همسرش « سارا وارد » پس از سه هفته آشنایی ازدواج کرد و در سال 2004 از هم جدا شدند. این تنها ازدواج او تا به کنون بوده.

 پدرش در دانشگاه کمبریج تحصیل کرده. پدر هاردی اولین فرد در خاندانشان است که به دانشگاه رفته.

 از کار های پیش رو اش می توان به فیلم پرستاره « بی قانون » اشاره کرد که در جشنواره کن 2012 اکران شد.

 5

مهمترین فیلمهای تام هاردی:

  The Revenant

Locke 

Mad Max: Fury Road

 The Dark Knight Rises 

 Tinker Tailor Soldier Spy 

 Warrior 

 Inception 

 Bronson 

 RocknRolla 

 Layer Cake 

 Black Hawk Down 

 

 

 

 

 

زندگی نامه ی کاترین هیپورن

کاترین هپبورن یکی از بازیگران درخشان تاریخ هالیوود می باشد که توانسته است چهار بار برنده جایزه اسکار شود که تا کنون کسی این جوایز را به دست نیاورده است

 
 

چنین سال از چهارمین اسکار گرفتن بازیگر زیبا و جذاب هالیوود کاترین هپبورن گذشته است و تا کنون هیچ بازیگر مطرح هالیوودی نتوانسته به پای او برسد زیرا حضور او در عرصه هنر با موفقیت همراه بوده است و چهار دوره موفق به دریافت جایزه اسکار شده است اما او در هیچ کدام از این چشنواره ها شرکت نکرده است در این مقاله به برسی زندگی و فیلم های این بانوی اول هالیوود می پردازیم با ما همراه شوید

کاترین هپبورن

۳۷ سال از چهارمین اسکار کاترین هپبورن گذشته است، اما هنوز هیچ بازیگر زنی نتوانسته به اسکار سومش برسد، حتی مریل استریپ بزرگ که ۱۷ نامزدی را به نام خودش ثبت کرده است؛ نزدیک‌ترین تعقیب‌کننده‌اش در میان مردان بازیگر هم دنیل دی‌لوئیس است که اسکار سومش را در سال ۲۰۱۲ گرفته است.

بااین‌حال شهرت کاترین هپبورن که بیش از شصت سال بانوی اول هالیوود بود، بیشتر مدیون شخصیت مستقل و قدرتمندش است تا تعداد اسکارهایش. او در این شصت سال در ژانرهای مختلفی از کمدی اسکروبال گرفته تا درام‌های ادبی بازی کرد تا انستیتو فیلم امریکا در سال ۱۹۹۹ او را بزرگ‌ترین ستاره‌ی زن سینمای کلاسیک هالیوود بنامد، بالاتر از بت دیویس، آدری هپبورن، اینگرید برگمان، گرتا گاربو، مریلین مونرو و الیزابت تیلور.

کاترین هپبورن

کاترین هپبورن بانوی اول هالیوود

هپبورن که در خانواده‌ای ثروتمند در کانکتیکت امریکا به‌دنیا آمد و هم‌زمان با تحصیل در کالج برین مار بازیگری در تئاتر را آغاز کرد. چهار سال بعد درخشش در برادوی او را به هالیوود هدایت کرد. حضورش در سینما از همان آغاز با موفقیت همراه بود و با سومین فیلمش «شکوه صبح» (۱۹۳۳) به جایزه‌ی اسکار بازیگری رسید.

مروری بر فیلم های کاترین هپبورن

اما بعد از این موفقیت، فیلم‌هایش با شکست تجاری مواجه شدند تا جایی‌که به او لقب «زهر گیشه» دادند. هپبورن برای نجات خودش، چاره‌ای اندیشید: باقی‌مانده‌ی قراردادش با کمپانی RKO را بازخرید کرد و حقوق نمایشنامه «داستان فیلادلفیا» را خرید و با این شرط که نقش اصلی‌اش را بازی کند به کمپانی MGM فروخت. فعالیت او در MGM سرآغاز همکاری ۲۵ ساله با اسپنسر تریسی در ۹ فیلم بود.

هپبورن در نیمه‌ی دوم عمر طولانی‌اش بیشتر سراغ نقش‌های چالش‌برانگیز رفت و سه جایزه‌ی اسکار دیگرش را از ۶۰ تا ۷۴ سالگی به‌دست آورد. او تا کهن‌سالی فعالیتش را ادامه داد و آخرین بار در ۸۷ سالگی در یک فیلم سینمایی بازی کرد. او پس از یک دوره بیماری در سال ۲۰۰۳ در ۹۶ سالگی درگذشت.

کاترین هپبورن

فیلم های کاترین هپبورن

هپبورن همواره دربرابر نگاه تجاری هالیوود به زنان ایستادگی می‌کرد و شخصیتی صریح، قدرتمند داشت. ورزشکار بود و در زمانی که همه‌ی ستاره‌های هالیوود دامن می‌پوشیدند، شلوار به پا می‌کرد. او با این چهره خودش را به‌عنوان «زن مدرن» در امریکای قرن بیستم جاودانه کرد. او نه آن زمان که جوانی ۲۷ ساله بود، و نه زمانی که پا به سن گذاشته بود، در هیچ‌یک از چهار دوره‌ای که برنده‌ی جایزه‌ی اسکار شد، در مراسم اعطای جوایز شرکت نکرد.

فیلم «ملکه‌ی آفریقایی» او را پیش‌تر در میان آثار هامفری بوگارت بررسی کردیم. حالا چهار فیلم برتر دیگر او را مرور می‌کنیم:

 

پرورش بیبی (Bringing Up Baby) (۱۹۳۸)

 

هپبورن در این کمدی اسکروبال رمانتیک به‌کارگردانی هاوارد هاکس در کنار کری گرانت بازی کرده است. «دکتر هاکسلی» (گرانت) یک دیرینه‌شناس است و «سوزان» (هپبورن) به‌گمان این‌که او جانورشناس است، از یک یوزپلنگ رام‌شده به‌نام «بیبی» استفاده می‌کند تا دکتر را به دام بیندازد. کمپانی RKO اختصاصاً نگارش فیلمنامه را برای بازی هپبورن سفارش داده بود

کاترین هپبورن

آثار درخشان کاترین هپبورن

در طول فیلم‌برداری خندیدن هپبورن و گرانت بارها کار را به تعویق می‌انداخت. در این فیلم یک یوزپلنگ رام استفاده شد که مربی‌اش در تمام صحنه‌ها با شلاق در کنار عوامل نشسته بود. برخلاف پیش‌بینی‌ها فیلم با فروش فوق‌العاده‌ای همراه نبود و فقط اندکی بیشتر از بودجه‌ی ۱۰۷ میلیون دلاری‌اش فروخت، اما هم در آن زمان و هم در دهه‌های بعد با ستایش منتقدان و مخاطبان همراه بوده است. انستیتو این فیلم را در سال ۲۰۰۷ در رتبه ۸۸ فهرست ۱۰۰ فیلم برتر تاریخ سینما قرار داد.

همچنین بخوانید :  ستاره هایی که به هیچ عنوان روی فرش قرمز لبخند نمی زنند!(1)

 

حدس بزن چه‌کسی برای شام می‌آید (Guess Who’s Coming to Dinner) (۱۹۶۷)

 

نهمین و آخرین همکاری کاترین هپبورن و اسپنسر تریسی این فیلم کمدی است که کارگردانی آن را استنلی کریمر برعهده داشت. تریسی ۱۷ روز بعد از پایان فیلم‌برداری این فیلم درگذشت و هرگز نتوانست آخرین فیلمش را روی پرده‌ی سینماها ببیند. هپبورن هم هرگز حاضر نشد نسخه‌ی نهایی فیلم را تماشا کند، چراکه به‌یاد آوردن خاطرات تریسی برایش بسیار دردناک بود.

کاترین هپبورن

کاترین هپبورن در پرورش بیبی

کاترین هوتن خواهرزاده‌ی هپبورن در این فیلم که اولین بازی‌اش است، نقش دختر او و تریسی را بازی می‌کند که از تعطیلات در هاوایی با یک پزشک سیاه‌پوست (سیدنی پواتیه) بازمی‌گردد و اعلام می‌کند که قصد دارد با او ازدواج کند.

این تصمیم، پدرومادر را که اتفاقاً آدم‌های روشنفکری هم هستند به چالش می‌کشد. فیلم در زمان خودش بسیار جنجالی بود چراکه تا شش ماه قبل از اکران فیلم هم ازدواج سفیدپوستان و سیاه‌پوستان در ۱۷ ایالت امریکا ممنوع بود.

هپبورن ۳۴ سال بعد از نخستین اسکارش برای «شکوه صبح» (۱۹۳۳) و بعد از این‌که هشت نامزدی نافرجام آکادمی را در این سال‌ها تجربه کرده بود، دومین اسکارش را برای «حدس بزن چه‌کسی برای شام می‌آید» به‌دست آورد و جورج کیوکر این جایزه را از طرف او دریافت کرد.

کاترین هپبورن

حدس بزن چه کسی برای شام می آید از کاترین هپبورن

 

داستان فیلادلفیلا (The Philadelphia Story) (۱۹۴۰)

 

در این کمدی رمانتیک به‌کارگردانی جورج کیوکر، هپبورن با کری گرانت، جیمز استوارت هم‌بازی شد. فیلم که از نمایشنامه‌ای به همین نام اثر فیلیپ بری اقتباس شده است، درباره‌ی زن ثروتمندی (هپبورن) است که در آستانه‌ی ازدواج دومش قرار دارد، اما با سر رسیدن هم‌زمان همسر سابقش (گرانت) و یک خبرنگار (استوارت)، اوضاع پیچیده می‌شود.

این فیلم یکی از بهترین نمونه‌ها برای ژانر «کمدی ازدواج مجدد» محسوب می‌شود که در دهه‌های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ در هالیوود پرطرفدار بود. کمپانی MGM بعد از توافق با هپبورن بر سر تولید این فیلم با حضور او در نقش اصلی، در اقدامی نامتعارف در آن روزگار دو بازیگر اصطلاحاً «الف» خود (گرانت و استوارت) را برای حمایت از هپبورن در این فیلم به‌خدمت گرفت.

کاترین هپبورن

داستان فیلادلفیلا از کاترین هپبورن

حاصل کار موفقیت تجاری فیلم بعد از چندین فیلم شکست‌خورده‌ی هپبورن بود. فیلم نامزد ۶ جایزه‌ی اسکار اصلی شد: بهترین فیلم، کارگردانی، فیلمنامه، بازیگر اصلی مرد (استورات)، بازیگر اصلی زن (هپبورن) و بازیگر مکمل زن (روث هاسی). در این میان استوارت و فیلمنامه‌نویس به جایزه رسیدند و هپبورن سومین نامزدی اسکارش را به جینجر راجرز بازیگر فیلم «کیتی فویل» باخت.

 

شیر در زمستان (The Lion in Winter) (۱۹۶۸)

 

کاترین هپبورن در این درام تاریخی در نقش دوشس الینور، ملکه‌ی انگلستان و همسر پادشاه هنری دوم بازی می‌کند. داستان این فیلم که از نمایشنامه‌ای به همین نام اثر جیمز گلدمن اقتباس شده در سال ۱۱۸۳ میلادی می‌گذرد و ماجرای رقابت سه فرزند هنری دوم برای به‌ارث بردن تاج پادشاهی و نقش ملکه در این میان را به‌تصویر می‌کشد.

کاترین هپبورن

شیر در زمستان

پیتر اوتول در این فیلم نقش پادشاه را بازی می‌کند و آنتونی هاپکینز جوان در نخستین تجربه‌ی جدی سینمایی‌اش نقش «ریچارد شیردل» پسر بزرگ شاه را بازی می‌کند. فیلم با بودجه ۴ میلیون دلاری ساخته شد و بیش از ۲۲ میلیون دلار فروخت تا یک موفقیت تجاری تمام‌عیار باشد؛ به‌علاوه در هفت رشته نامزد اسکار شد و سه جایزه برد، ازجمله اسکار بهترین بازیگر زن برای کاترین هپبورن.

هپبورن با این جایزه که به‌طور مشترک با باربارا استریسند به او اعطا شد و آنتونی هاروی کارگردان فیلم آن را از طرفش دریافت کرد، بدل به سومین بازیگر تاریخ سینما شد که در دو سال پیاپی برنده‌ی اسکار شده است و البته نخستین بازیگری که به سه جایزه‌ی اسکار نقش اصلی دست پیدا می‌کند. هپبورن چهارمین اسکارش را هم ۱۳ سال بعد برای فیلم «روی گلدن پاند» به‌دست آورد تا ملکه‌ی شلوارپوش در ۷۴ سالگی تاریخ‌ساز شود.

زندگی نامه ی گری گرانت

برترین ها: کری گرانت برای چند دهه یکی از محبوب‌ترین هنرپیشه‌های هالیوود بود. برخی از فیلم‌های کلاسیک هوارد هاکس و آلفرد هیچکاک بدون نقش‌آفرینی این هنرمند غیرقابل تصور است. 

کری گرانت، با نام اصلی ارچیبالد لیچ، در ۱۸ ژانویه ۱۹۰۴ در خانواده‌ای تنگدست در بریستول (انگلستان) به دنیا آمد. او در شرایطی سخت و ناگوار بزرگ شد، اما از همان کودکی روحیه‌ای شاد و پرامید داشت.
 
یادی از کری گرانت، جنتلمن حقه‌باز هالیوود

کری گرانت ۹ ساله بود که مادرش به خاطر ناراحتی‌های روحی در آسایشگاهی اقامت کرد و پسرک را با پدرش تنها گذاشت. او سال‌ها بعد از سرنوشت دردناک مادر خود باخبر شد. پسرک که همه او را یتیم می‌انگاشتند، اهل کتاب و مطالعه بود، اما به درس و مشق هیچ علاقه‌ای نداشت.

او در ۱۳ سالگی مدرسه را رها کرد و به اکیپی از بازیگران پیوست که نمایش‌های کمدی اجرا می‌کردند. با گذراندن یک دوره هنرپیشگی، با فنون پانتومیم و اکروبات آشنا شد و به ویژه در ایفای نقش‌های کمیک استعدادی فراوان بروز داد.

اکیپ تئاتری که کری گرانت عضو آن بود، به سال ۱۹۳۱ برای اجرای یک سری نمایش به آمریکا سفر کرد. پس از خاتمه این تور هنری کری گرانت که به امکانات گسترده‌ی سینمای هالیوود جذب شده بود، به وطن برنگشت. او در آمریکا ماندگار شد و در سال ۱۹۳۲ اولین قرارداد خود را با کمپانی بزرگ «پارامونت» امضا کرد.

موفقیت سریع در هالیوود

کری گرانت نخست نقش‌های کوچکی در فیلم‌های سینمایی به عهده گرفت، اما طولی نکشید که به یکی از چهره‌های برجسته هالیوود بدل شد. او از اواخر دهه ۱۹۳۰ تا دو دهه در کنار کلارک گیبل، هنری فوندا، گری کوپر، همفری بوگارت و جان وین، یکی از هنرپیشه‌های بزرگ سینمای آمریکا شد.
 
یادی از کری گرانت، جنتلمن حقه‌باز هالیوود

گرانت در سینما بیشتر با خلق شخصیتی کمیک به شهرت رسید که در عین وقار و خوش‌تیپی، رفتاری عجیب و مضحک داشت. او طی چند دهه این نقش را در سینما پرورش داد و به کمال رساند.

به ویژه زنان شیفته‌ی این "بچه بزرگسال" بودند که در نقش جوانی احساساتی و ساده‌دل، به شدت گیج و دست پاچلفتی است. او هیچ کاری را به درستی انجام نمی‌دهد و مثل پسربچه‌ها به کمک خانم‌ها نیازمند است، و دست آخر به خاطر صداقت و خوش‌قلبی دل آنها را می‌برد.

کار با هاکس و هیچکاک

اوج شهرت و محبوبیت کری گرانت در دهه ۱۹۴۰ بود که او در آثار دو سینماگر بزرگ هالیوود یعنی هوارد هاکس و آلفرد هیچکاک ظاهر شد. گرانت در آثار دو سینماگر بزرگ هالیوود در نقش‌هایی متفاوت ظاهر می‌شد.

او در فیلم‌های هاکس سیمای کمیک خود را به نمایش گذاشت. به ویژه باید از کلاسیک‌های برجسته‌ای نام برد که او در کنار کاترین هپبورن ایفا کرد: «بزرگ کردن نوزاد»، «فقط فرشته ها بال دارند» و... آنها در دو فیلم از جورج کیوکر نیز در نقش زوجی عجیب و غریب اما دوست‌داشتنی ظاهر شدند: «تعطیلات» و «داستان فیلادلفیا».
 
 
 یادی از کری گرانت، جنتلمن حقه‌باز هالیوود

کری گرانت در فیلم‌های جنایی و پرهیجان هیچکاک طبعا نقش‌های جدی به عهده داشت. او در ۴ فیلم هیچکاک نقش ایفا کرد: «سوظن»، «بدنام»، «دستگیری یک دزد» و «شمال از شمال غربی». او در سال ۱۹۶۲ دعوت هیچکاک برای ایفای نقش اصلی فیلم «پرندگان» را قبول نکرد، و استاد نقش را به راد تیلور داد.

جالب است که کری گرانت به خاطر مهارت در کمدی، به نقش‌های جدی و خطیر خود در فیلم‌های هیچکاک نیز رگه‌ای از طنز و شوخ‌طبعی وارد کرد.

جنتلمن جذاب و بانزاکت

کری گرانت در نقش جنتلمنی عاشق‌پیشه، با حقه‌های ظریف برای دلربایی از پری‌رویان مهارت داشت. او در طول سه دهه توانست در نقش «جوان اول» بازی کند و در کنار بهترین ستارگان زیباروی سینما ظاهر شود: از کاترین هپبورن و گریس کلی و اینگرید برگمن تا ادری هپبورن و سوفیا لورن.

کری گرانت از نیمه دهه ۱۹۵۰ که به شهرت و ثروتی کم‌مانند دست یافته بود، اظهار داشت که به ادامه بازیگری در سینما علاقه‌ای ندارد و مایل است از سینما خداحافظی کند، پیش از آن که سینما او را کنار بگذارد.
 
یادی از کری گرانت، جنتلمن حقه‌باز هالیوود

او در دهه ۱۹۶۰ به سختی پیشنهادی را قبول می‌کرد و تنها نقش‌های اندکی به عهده گرفت. برخی از فیلم‌های او تا نیمه ۱۹۶۰ به خاطر نام پرکشش و بازی شیرین او به موفقیت بالایی دست یافتند، مانند فیلم «معما» (۱۹۶۳) به کارگردانی استنلی دانن که آمیزه‌ای موزون از جنایت و کمدی است. این یکی از آخرین نقش‌های مهمی بود که کری گرانت ایفا کرد.

از عجایب روزگار این است که کری گرانت برای هیچ فیلمی جایزه اسکار دریافت نکرد؛ تنها در سال ۱۹۷۰ بود که از دست دوست و همکارش فرانک سیناترا یک "اسکار افتخاری" گرفت، به خاطر آن که در تاریخ سینمای آمریکا "در نقش کری گرانت" ظاهر شده است!

کری گرانت برای آخرین بار در سال ۱۹۶۶ در یک فیلم سینمایی ظاهر شد، به کارگردانی چارلز والترز: «راه برو، ندو». این ستاره‌ی بزرگ در روز ۲۹ نوامبر سال ۱۹۸۶ در ۸۲ سالگی در پی سکته مغزی درگذشت.

زندگی نامه ی گری گوپر

بیوگرافی کامل گری کوپر نام اصلی فرانک جیمز کوپر تولد ۷ مهٔ ۱۹۰۱هلنا، مونتانا مرگ ۳۱ مه ۱۹۶۱ میلادی (۶۰ سال)لس آنجلس، کالیفرنیا(بیماری ذات‌الریه) ملیت آمریکایی پیشه بازیگر سال‌های فعالیت ۱۹۲۵–۱۹۶۱ همسر(ها) ورونیکا بالف (۱۹۶۱–۱۹۳۳) بیوگرافی کامل گری کوپر فرانک جیمز «گری» کوپر (به انگلیسی: Frank James “Gary” Cooper) (زاده ۷ مه ۱۹۰۱ – درگذشته […]

 

 

بیوگرافی کامل گری کوپر

نام اصلی فرانک جیمز کوپر تولد ۷ مهٔ ۱۹۰۱هلنا، مونتانا مرگ ۳۱ مه ۱۹۶۱ میلادی (۶۰ سال)لس آنجلس، کالیفرنیا(بیماری ذات‌الریه) ملیت آمریکایی پیشه بازیگر سال‌های فعالیت ۱۹۲۵–۱۹۶۱ همسر(ها) ورونیکا بالف (۱۹۶۱–۱۹۳۳)

گری کوپر

بیوگرافی کامل گری کوپر

فرانک جیمز «گری» کوپر (به انگلیسی: Frank James “Gary” Cooper) (زاده ۷ مه ۱۹۰۱ – درگذشته ۱۳ مه ۱۹۶۱) معروف به گری کوپر، بازیگر سرشناس آمریکایی صاحب دو جایزه اسکار در بخش رقابتی و یک جایزه اسکار افتخاری بود. وی اکثراً در فیلم‌های سبک وسترن به ایفای نقش می‌پرداخت.

زندگی‌نامه

پدرش یک مزرعه دار متمول بود بنابراین تحصیلات ابتداییش را در یک مدرسه مشهور در انگلستان به اتمام رساند. سپس در یک کالج در مونتانا به تحصیلاتش ادامه داد.

پس از اتمام درسش در یک روزنامه به عنوان کاریکاتوریست مشغول کار شد. در آنجا به تشویق یکی از دوستانش پا به عرصه سینما گذاشت. بین سال‌های ۱۹۲۵ و ۱۹۲۶ در چندین نقش کوتاه بازی کرد تا اینکه در پایان دهه ۲۰ جایگاه واقعی خود را در سینما به دست آورد.

فیلم‌شناسی

مرگ تدریجی سینمای صامت، تولد گری کوپر در سینما بود. او در فیلم اسکار گرفته بال‌ها محصول ۱۹۲۷ و به کارگردانی ویلیام ای ولمن نقش کوتاهی بازی کرد که از اولین نقش‌های پر اهمیت تر وی می‌باشد.

قد بلند ۱۹۱ سانتیمتری او بسیار برای ایفای نقشهای کابوی در فیلم‌های وسترن مناسب بود و این نکته را اولین بار سران کمپانی پارامونت پیکچرز متوجه شدند و از او در فیلم وسترن ویرجینیایی ساخته ویکتور فلمینگ بهره جستند. بعد از آن، او آماده بازی در فیلمهای متفاوتی شد.

 گری کوپر

فیلم های گری کوپر

مراکش

در فیلم مراکش ساخته جوزف فون استرنبرگ نقش لژیونی را بازی کرد که در مراکش در دام عشق زنی رقاصه با بازی مارلین دیتریش می‌افتد. همزمان کاراکتر امی جولی با بازی مارلین دیتریش به خاطر پول به سمت توریستی متمول می‌رود که موجب رنجش خاطر لژیون می‌شود؛ ولی در آخرین لحظات امی جولی در صحنه‌ای به یاد ماندنی به رسم زنان عرب پابرهنه به دنبال لژیون که به مأموریت اعزام شده در بیابان قدم در راهی سخت می‌گذارد.

بازی در این فیلم به گری کمک کرد تا در آثار فاخری حضور یابد. او در نسخه سینمایی وداع با اسلحه نوشته دوست صمیمی اش ارنست همینگوی بازی کرد. تراژدی فیلم بسیار تأثیرگذار بود و گری به خوبی در کنار بازیگر باتجربه هلن هیز پرستاری که کاراکتر گری در جنگ جهانی اول عاشق او می‌شود و جنگ را رها می‌کند، نقش خود را ایفا می‌کند. فیلم به کارگردانی فرانک بورزیگی فیلمسازی که ۲ جایزه اسکار را در خانه خود می‌دید ساخته شد و حساسیت‌ها روی آن بسیار زیاد بود.

در سال ۱۹۳۳ در فیلمی ساخته هاوارد هاکس با نام امروز زندگی می‌کنیم برای اولین و آخرین بار با ستاره هالیوود جوآن کراوفورد همبازی شد. کرافورد زنی است که عاشق خلبانی با بازی کوپر می‌شود. با شعله‌ور شدن جنگ، خلبان به جنگ می‌رود و خبر کشته شدن او به زن می‌رسد. این نخستین فیلمی بود که براساس داستان‌های نویسنده نامدار ویلیام فالکنر ساخته می‌شد. حال دیگر کوپر بازیگری بود که در اقتباس‌های برجسته‌ترین رمان‌های جهان بازی می‌کرد.

ویژگی بارز گری کوپر این بود که بر خلاف سایرین در فیلم‌هایی حاضر می‌شد که در فضای باز مثلاً در کوهستان یا در بیابان یا در جنگلهای جنوب شرق آسیا فیلمبرداری می‌شدند. در فیلم زندگی یک نیزه دار بنگالی ساخته هنری هاتاوی نقش یک نیزه دار را ایفا می‌کند که از دستورات افسر مافوقش سرپیچی می‌کند و در این حین باید از حمله احتمالی هندی‌ها جلوگیری شود.

آقای دیدز به شهر می‌رود

فرانک کاپرا هم در سال ۱۹۳۶ از کوپر در فیلمش بهره جست. فیلم آقای دیدز به شهر می‌رود اولین فیلم از سه‌گانه‌های کاپراست که در آن کوپر مردی دهاتی است که میلیون‌ها دلار ارث می‌برد و سعی دارد علی‌رغم مخالفت اطرافیان سودجویش، پولش را به نیازمندان بدهد. با این فیلم کوپر برای اولین بار نامزد اسکار شد. کوپر نقش یک انسان ساده را عالی بازی کرد.

کوپر از اولین وسترنرهای تاریخ سینما هم هست. قبل از اینکه جان فورد بازیگر مورد علاقه‌اش جان وین را رو کند سیسیل ب دمیل، بازیگری خوش چهره و بلند بالای هالیوود، کوپر را در دل بیابان‌های مرکز آمریکا به بازی گرفت و خیلی هم خوب جواب داد. دشت نشین اولین همکاری از ۳ همکاری دمیل با کوپر است. کوپر در این فیلم برای دومین سال پیاپی بعد از آقای دیدز به شهر می‌رود با جین آرتور ستارهٔ زن خوش چهره هالیوود همبازی شد. ضمناً این اولین فیلم آنتونی کوئین بازیگر مکزیکی الاصل هالیوود بود که بعد از فیلم با دختر سیسیل ب دمیل ازدواج کرد.

در سال ۱۹۵۸ کوپر در فیلم مردی از غرب ساخته استاد ساخت وسترن‌های فلسفی یعنی آنتونی مان در کنار جولیلندن و لی جی کاب ظاهر می‌شود. در همین سال در فیلم درخت اعدام، دلمر دیوس بازی می‌کند. در این فیلم نقش دکتری را بازی می‌کند که پیشینهٔ درخشانی ندارد. دکتر با رفتن در شهری کوچک به زنی نابینا با بازی ماریا شل کمک می‌کند و سرپرستی او را برعهده می‌گیرد. وقتی مردی قصد آزار زن نابینا را دارد دکتر او را می‌کشد و به خاطر همین به اعدام محکوم می‌شود ولی اینبار دخترک نابینا جان او را نجات می‌دهد. فیلم بسیار زیباست و بازیهای گری کوپر و ماریا شل و سایر بازیگران عالیست. کوپر در ۵۷ سالگی هم تکنیک‌هایی از بازیگری را رو می‌کند که تا الان هم مورد استفاده قرار می‌گیرند.

فیلم بعدی گری کوپر، آنها به کوردوبا می‌آیند وسترنی ساخته رابرت راسن است که در آن با ریتا هیورث همبازیمی‌شود؛ و در نهایت وداع گری کوپر با سینما تریلر تیغ برهنه ساخته مایکل آندرسون است که در آن با دبورا کری بازیگر بریتانیایی سینما همبازی می‌شود.

او در سن ۶۰ سالگی به دلیل ابتلاء به بیماری ذات‌الریه در لس آنجلس، کالیفرنیا درگذشت.

درآخر

گری کوپر که بیشتر در نقش آمریکایی‌های آرام و خوش ذات ظاهر می‌شد تیپی از بازیگری را به سینما شناساند که پس از چندین دهه از مرگ او همچنان تازه و جریان‌ساز به شمار می‌رود؛ و در طول زمان زنده بودن مهمترین میراث یک بازیگر آیت که در کوپر کاملاً دیده شد.

افتخارات جوایز اسکار

نیمروز

برنده ۲ جایزه اسکار در سال‌های ۱۹۴۲ برای گروهبان یورک ساخته هوارد هاکس و در سال ۱۹۵۳ برای نیمروز ساخته فرد زینه‌مان. او همچنین ۳ بار دیگر در سال‌های ۱۹۳۷ برای آقای دیدز به شهر می‌رود ساخته فرانک کاپرا و ۱۹۴۳ برای غرور یانکی‌ها ساختهٔ سام وود و سال ۱۹۴۴ برای زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آیند ساختهٔ سام وود نامزد اسکار شد. در سال ۱۹۶۱ به او اسکاری افتخاری اهدا گردید؛ که گری نتوانستد در مراسم حاضر شود و جیمز استوارت جایزه او را تحویل گرفت و به او داد.

جوایز گلدن گلوب

برنده ۱ جایزه گلدن گلوب در سال ۱۹۵۳ برای نیمروز. او یکبار دیگر در سال ۱۹۵۷ در فیلم ترغیب دوستانه ساخته ویلیام وایلر نامزد این جایزه شد.

او در سال ۱۹۴۱ برای بازی در فیلم گروهبان یورک توانست جایزه بهترین بازیگر مرد منتقدان فیلم نیویورک را تصاحب کند.

فیلم‌شناسی

ملاقات جان

از فیلم‌های معروف او عبارت‌اند از:

بال‌ها (۱۹۲۷)ویرجینیایی (۱۹۲۹)مراکش (۱۹۳۰)وداع با اسلحه (۱۹۳۲)امروز زندگی می‌کنیم (۱۹۳۳)زندگی یک نیزه دار بنگالی (۱۹۳۵)آقای دیدز به شهر می‌رود (۱۹۳۶)دشت نشین (۱۹۳۶)هشتمین زن ریش آبی (۱۹۳۸)بو ژست (۱۹۳۹)اهل غرب آمریکا (۱۹۴۰)گروهبان یورک (۱۹۴۱)ملاقات جان دو (۱۹۴۱)گلوله آتش (۱۹۴۱)غرور یانکی‌ها (۱۹۴۲)زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آیند (۱۹۴۳)سرگذشت دکتر واسل (۱۹۴۴)ماجرای مرموز و پرالتهاب (۱۹۴۶)فتح نشده (۱۹۴۷)سام خوب (۱۹۴۸)سرچشمه (۱۹۴۹)برگ روشن (۱۹۵۰)حالا در نیروی دریایی هستی (۱۹۵۱)نیمروز (۱۹۵۲)وزش وحشی (۱۹۵۳)ورا کروز (۱۹۵۴)باغ شیطان (۱۹۵۴)ترغیب دوستانه (۱۹۵۶)عشق در بعدازظهر (۱۹۵۷)مردی از غرب (۱۹۵۸)درخت اعدام (۱۹۵۸)آنها به کوردوبا می‌آیند (۱۹۵۹)تیغ برهنه (۱۹۶۱ آخرین فیلم گری کوپر)

زندگی نامه ی سوفیا لورن

او بچه‌‌ی نامشروعی بود که با مادرش، در یکی از محله‌های فقیرنشین ناپل زندگی می‌کرد و امروز، ستاره‌ای در جهان سینما است...

 
زندگی پرماجرای سوفیا لورن، خود به یک فیلم‌نامه‌ای غریب‌شباهت دارد: او "بچه‌‌ی نامشروعی" بود که با مادرش، در یکی از محله‌های فقیرنشین ناپل زندگی می‌کرد و امروز، ستاره ای در جهان سینما است.
سوفیا لورن، در طول عمر خود، القاب زیادی داشته است: در بچگی به‌خاطر لاغری بیش از حد به او "خلال دندان" می‌گفتند. در سال ۱۹۶۰، وقتی برای بازی در فیلم جنگی/ درام "... و آن‌ها هنوز زنده‌اند"، به کارگردانی ویتوریو دسیکا، جایزه‌ی اسکار را دریافت کرد، به عنوان "استعداد برجسته‌ی جهان سینما" شهرت یافت.
 
 
سوفیا لورن در سال ۱۹۵۶روز ۲۰ سپتامبر، روزی که سوفیا لورن، ۷۵ سالگی خود را جشن می‌گیرد، از همه‌ی این لقب‌ها، شاید تنها هنوز آخری مصداق داشته باشد. شمار زیادی از حدود صد فیلمی که او بازی کرده‌، گواه انکارناپذیر این ادعاست.
زندگی پرماجرای این هنرپیشه‌ی پرآوازه، خود به نوعی به یک فیلم‌نامه‌ی غریب شبیه است: سوفیا، "بچه‌‌ی نامشروعی" بود که با مادرش، در یکی از محله‌های فقیرنشین ناپل زندگی می‌کرد.
 

مادرش که هنرپیشه‌ای ناموفق بود و به سختی از عهده‌ی تأمین مخارج زندگی بر‌می‌آمد، او را از سن چهارده سالگی به "مسابقات زیبایی"‌ شهرهای مختلف می‌فرستاد.
 
در یکی از مسابقات زیبایی بود که کارلو پونتی، یکی از تهیه‌کنندگان بانفوذ فیلم در ایتالیا، او را کشف کرد و ورودش را به عالم سینما و بازی در فیلم‌های "جدی‌تر" هموار ساخت.
 
 
داستان ازدواج سوفیا لورن با کارلو پونتی نیز، کمتر از یک فیلم‌نامه‌ی عشقی، هیجان‌انگیز نیست؛ شاید اگر کری گرانت، هنرپیشه‌ی آمریکایی از لورن تقاضای ازدواج نمی‌کرد و او را برای دادن پاسخ مثبت زیر فشار نمی‌گذاشت، لورن تا پایان عمر پونتی، هم‌چنان با او می‌ماند.
 
البته مردان دیگری هم در زندگی این هنرپیشه‌ی توانا نقش بازی کرده‌اند؛ مردانی که بر زندگی هنری او تأثیر بسزایی گذاشتند و آن را با تاریخ سینمای نئورالیسم ایتالیا پیوند ‌زدند. کارگردانانی چون فدریکو فلینی و ویتوریو دسیکا از جمله‌‌‌ی این مردانند.
 

لورن، بیش از ده فیلم با مارچلو ماستوریانی، "چهارمین مرد مهم" زندگی‌اش بازی کرده است؛ معروف‌ترین آن‌ها "عروسی به سبک ایتالیایی" است که دومین جایزه‌ی اسکار را در سال ۱۹۶۴ برای او به ارمغان آورد.
 
 
ایتالیایی‌ها بر اساس یک همه‌پرسی، بیشتر از هر چیز نقش او را در فیلم "دیروز، امروز، فردا" ستوده‌اند. در این فیلم که در ایران نیز با همین عنوان به نمایش درآمد، لورن، همبازیمارچلو ماستوریانی است
"یک روز بخصوص"، ساخته‌ی اتوره اسکولا، نام سوفیا لورن را به‌گونه‌ای دیگر مطرح کرد. داستان این فیلم که نمونه‌ی درخشان سینمای مینیمالیستی ایتالیا ست، در روز دیدار هیتلر از ایتالیایِ موسولینی، رخ می‌دهد.
 
 

سوفیا لورن، از زمانی که در سال ۱۹۵۶ به عنوان اولین هنرپیشه‌ی ایتالیایی به کار در هالیوود دعوت شد، تا هنگامی که دست از بازی در فیلم‌های سینمایی شست، علاوه بر جوایز اسکار، جوایز دیگری هم از مهم‌ترین جشنواره‌های بین‌المللی جهان، از فستیوال‌های جهانی "کن" و " ونیز" گرفته تا "برلین" و "استانبول" به خود اختصاص داده است.
 
او در سال ۱۹۹۱ به دریافت جایزه‌ی اسکار افتخاری هم نائل آمد. جشنواره‌ی فیلم استانبول، آخرین فستیوالی است که چندی پیش به او به‌خاطر "یک عمر فعالیت پرثمر هنری" جایزه‌ی این بخش را اهدا کرد.
                                  سوفیا لورن در بیمارستان برای تولد اولین فرزندش.
 
                                                  سوفیا لورن با مارلون براندو.
 
                                       چارلی چاپلین و سوفیا لورن در انگلستان.
 
      سوفیا لورن از سال 2007 تا امروز با چهره ای شکسته، جلو دوربین های عکاسی ظاهر می‌شود.
 

زندگی نامه ی گری گوری پیک

لدرد گریگوری پِک (به انگلیسی: Eldred Gregory Peck) (زاده ۵ آوریل ۱۹۱۶ - درگذشته ۱۲ ژوئیه ۲۰۰۳) هنرپیشه آمریکایی و یکی از محبوب‌ترین ستارگان سینما در دهه‌های چهل تا شصت میلادی بود.

وی به گریگوری پک معروف است. در سال ۱۹۹۹ نام وی توسط انستیتوی فیلم آمریکا در ردیف دوازدهم لیست بزرگ‌ترین هنرپیشگان مرد تاریخ قرار گرفت.

محتویات

  • ۱زندگی‌نامه
  • ۲زندگی شخصی
  • ۳نقل قول‌ها
  • ۴دستمزدها
  • ۵فیلم‌شناسی
  • ۶گزیده جوایز
  • ۷منابع
  • ۸پیوند به بیرون

زندگی‌نامه

در شش سالگی پدر و مادرش از هم جدا شدند و سرپرستی او را مادر بزرگش برعهده گرفت. از دانشگاه ایالتی سن دییگو فارغ‌التحصیل شد و سپس به دانشگاه برکلی رفت. بعد از اتمام تحصیلات دانشگاهی راهی برادوی شد تا بخت خود را در عرصه بازیگری بیازماید.

پک اولین نقش خود را در نمایش ستاره صبح (۱۹۴۲) ایفا کرد و پس از آن دیوید او سلزنیک او را برای بازی در فیلم روزهای افتخار (۱۹۴۳) انتخاب کرد. پک در سال ۱۹۴۴ وارد هالیوود شد و تقریباً از همان آغاز به عنوان یک ستاره درخشید. او ظرف پنج سال ۴ بار نامزد دریافت جایزه اسکاربهترین بازیگر شد.

پک اولین نقش مهم خود را در سینما با بازی در فیلم طلسم شده (۱۹۴۵) به کارگردانی آلفرد هیچکاک تجربه کرد. او در فیلم‌های کلاسیک و به یادماندنی کشتن مرغ مقلد (۱۹۶۲)، تعطیلات در رم (۱۹۵۳)، اسب کهر را بنگر (۱۹۶۴) و برف‌های کلیمانجارو (۱۹۵۲) بازی کرد. کاراکتر آتیکوس فینچ در فیلم کشتن مرغ مقلد با بازی گریگوری پک در نظرسنجی انستیتوی فیلم آمریکا بهترین و محبوب‌ترین قهرمان در فیلم‌های سینمایی تاریخ هالیوود شناخته شد. پک برای بازی در این فیلم اسکار بهترین بازیگر نقش اول را گرفت.

او از آن دست بازیگرانی بود که نمی‌شد نقش‌های منفی را به آن‌ها سپرد. پک دو بار در نقش منفی بازی کرد؛ یکی در فیلم جدال در آفتاب (۱۹۴۶) و دیگری در فیلم پسران برزیل (۱۹۸۷). نقش کاپیتان در موبی دیک محصول ۱۹۵۶ به کارگردانی جان هیوستن، از نقش‌های پرطرفدار پک بود.

گریگوری پک در سال ۱۹۶۸ جایزه بشردوستانه جین هرشولت را از آن خود کرد. او تقریباً آخرین بازمانده مردان بزرگ هالیوود بود که در دهه ۴۰ درخشیدند. گرینگوی پیر که در سال ۱۹۸۹ منتشر شد، آخرین هنرنمایی پک در سینما بود.

خود او در میان تمام فیلمهایش کشتن مرغ مقلد را از همه بیشتر دوست داشت.

او در سال ۱۹۶۶ به عنوان رئیس کمیسیون بین‌المللی انجمن سرطان آمریکا برگزیده شد. پس از این که آوا گاردنر (ستاره بزرگ سینمای کلاسیک آمریکا) در سال ۱۹۹۰ فوت کرد، یک خدمتکار و سگ او را به ارث برد. در راهپیمایی‌های مارتین لوترکینگ با او همراه می‌شد و پس از ترور لوترکینگ در سال ۱۹۶۸، یک پیشنهاد داد تا مراسم اسکار بعد از مراسم ختم او برگزار شود. در ماه مه سال ۲۰۰۳ و تنها دو هفته قبل از مرگش، انستیتوی فیلم آمریکا نقش او، آتیکوس فینج در فیلم کشتن مرغ مقلد را به عنوان «برترین قهرمان پرده‌های سینما در تاریخ» برگزید. ایندیانا جونز در رتبه دوم قرار گرفت و پس از آن جیمز باند سوم شد. به همراه عده‌ای از دوستانش در شهر اجولا (شهری در آنجا به دنیا آمد) تماشاخانه‌ای ساخت و هر وقت که برنامه کاری‌اش به او اجازه می‌داد، نمایشش را به روی صحنه می‌برد تا عطش کار کردن در تئاتر را در خود سیراب کند. در روزهای جوانی، قبل از این که ستاره سینما شود، از طریق «راهنمای سالن کنسرت» و «مدل لباس مجله‌ها» امرار معاش می‌کرد. او و چارلتون هستون که در فیلم کشور بزرگ با هم همبازی بودند، هر دو نقش منفی دکتر جوزف منگل (افسر ستمگر ارتش آلمان نازی) را بازی کردند. پک در فیلم پسران برزیل و هستون در فیلم پدرم، روا آلگوئم. قرار بود در فیلم چارلی و کارخانه شکلات سازی نقش پدربزرگ جو را بازی کند، اما قبل از آغاز پروژه درگذشت. بنا به مصاحبه‌ای بازیگران زن مورد علاقه‌اش آدری هپبورن، اینگرید برگمان و آوا گاردنر هستند. او در ۱۲ ژوئیه ۲۰۰۳ درگذشت.

زندگی شخصی

پک دو بار ازدواج کرد. بار اول در سال ۱۹۴۲ با گرتا کوکونن، که این ازدواج سیزده سال به طول انجامید و در همان سال جدایی اش از گرتا، یعنی سال ۱۹۵۵ با ورونیک پاسانی ازدواج کرد که تا زمان مرگش در سال ۲۰۰۳ با همسر دومش زندگی کرد. پک از ازدواج اولش سه فرزند دارد و از ازدواج دوم دو فرزند. پسر بزرگش جان پک در سال ۱۹۷۵ با اسلحه خودکشی کرد.

نقل قول‌ها

«تو فیلم کشتن مرغ مقلد، من هر چه توان داشتم به کار بردم. همه احساساتم رو و هر چی رو که تو ۴۶ سال زندگی ام دربارهٔ زندگی خانوادگی و روابط پدرا با بچه‌هاشون یادگرفته بودم؛ و همه احساساتم رو دربارهٔ مبارزه با نژادپرستی، ستم گری و حق خوری.»

«می‌گن نقشهای منفی جذاب‌ترن، ولی مسئله این نیست. نقش آدمهای خوب روبازی کردن سخت تره، چون خیلی مشکله که این نقشهارو جذاب بازی کنی.»

«من فقط کارایی رو می‌کنم که دوست دارم. من عاشق بازیگری ام وقتی دارم می‌رم سر فیلمبرداری تو ماشینم آواز می‌خونم. من عاشق کار و زن و بچه و دوستامم. بعضی وقتا به خودم می‌گم: تو آدم خوشبختی هستی گریگوری پک. واقعاً خوشبختی».

«گرگوری پک بهترینه. بعضی‌ها می‌گن که اون گری کوپر دومه، ولی من می‌گم اون گرگوری پک اوله!»

«ایمان یه نیروی خیلی قویه. برای من مثل یه بادنما می‌مونه. خیلی وقتا، زمانی که مشکلات زیادی دارم، ایمان منو از این مشکلات به بیرون راهنمایی کرده و خیلی وقتا، به موفقیت و خوشبختی رسونده.»

دستمزدها

  • روزهای پرافتخار (۱۹۴۴) - ۱۰٫۰۰۰ دلار
  • فقط یک دلار (۱۹۵۱) - ۱۰٫۰۰۰ دلار
  • سفتهٔ یک میلیون پوندی (۱۹۵۳) - ۲۵۰٫۰۰۰ دلار
  • دست ارغوانی (۱۹۵۴) - ۲۵۰٫۰۰۰ دلار

فیلم‌شناسی

زن طراح (۱۹۵۷)
برف‌های کلیمانجارو
سال ۲۰۰۰
  • روزهای افتخار (۱۹۴۴)
  • کلیدهای پادشاهی (۱۹۴۴)
  • اسرار سلطنت (۱۹۴۴)
  • دره تصمیم (۱۹۴۵)
  • طلسم شده (۱۹۴۵)
  • یک سالگی (۱۹۴۶)
  • دوئل در خورشید (۱۹۴۶)
  • شکارچی بزرگ سفید (۱۹۴۷)
  • قرارداد شرافتمندانه (۱۹۴۷)
  • پرونده پاراداین (۱۹۴۷) - در ایران: پرونده خانم پاراداین
  • آسمان زرد (۱۹۴۸)
  • گناهکار بزرگ (۱۹۴۹)
  • دوازده ساعت پرواز (۱۹۴۹)
  • تفنگدار (۱۹۵۰)
  • کاپیتان هوارتیو هورنبلوئر (۱۹۵۱)
  • فقط یک دلاور (۱۹۵۱)
  • دیوید و بث‌شبع (۱۹۵۱)
  • برف‌های کلیمانجارو (۱۹۵۲)
  • دنیا در دستانش (۱۹۵۲)
  • سفتهٔ یک میلیون پوندی (۱۹۵۳)
  • تعطیلات در رم (۱۹۵۳) - در ایران: شبی در رم
  • به طرف پاریس (۱۹۵۴)
  • مردم شبانه (۱۹۵۴)
  • دشت ارغوانی (۱۹۵۴)
  • مردی با لباس خاکستری (۱۹۵۶)
  • موبی دیک (۱۹۵۶)
  • زن طراح (۱۹۵۷)
  • براوادوها (۱۹۵۸) - در ایران: شجاعان
  • کشور بزرگ (۱۹۵۸)
  • تپه پورک چاپ (۱۹۵۹)
  • محبوب بی وفا (۱۹۵۹)
  • در ساحل (۱۹۵۹)
  • تفنگ‌های ناوارون (۱۹۶۱) - در ایران: توپ‌های ناوارون
  • تنگه وحشت (۱۹۶۲)
  • چگونه غرب تسخیر شد (۱۹۶۲) - نمایش نخست و تکراری در تهران بطریقه سینه راما و صدای استریوفونیک ۶ باندی در سینما اتلانتیک (آفریقا)
  • کشتن مرغ مقلد (۱۹۶۲)
  • پروژه مجهول (۱۹۶۳) (مجموعه تلویزیونی – بازی در یک قسمت)
  • کاپیتان نیومن (۱۹۶۳)
  • اسب کهر را بنگر (۱۹۶۴) - در ایران: گروگان
  • سراب (۱۹۶۵)
  • عربسک (۱۹۶۶) - برنامه افتتاحیه سینما گلدن سیتی (فلسطین)
  • ماه ناظر (۱۹۶۸)
  • طلای مکنا (۱۹۶۹)
  • رئیس (۱۹۶۹)
  • از خط عبور می‌کنم (۱۹۷۰) - در ایران: خشونت یک عشق
  • شلیک (۱۹۷۱)
  • بیلی دو کلاهه (۱۹۷۴) - نخستین نمایش در جشنواره جهانی فیلم تهران با حضور گریگوری پک - نمایش عمومی در سینما ریولی (صحرا)
  • کبوتر (۱۹۷۴)
  • طالع نحس (۱۹۷۶)
  • مک‌آرتور (۱۹۷۷)
  • پسران برزیل (۱۹۷۸)
  • گرگهای دریایی (۱۹۸۰)
  • آبی و خاکستری (۱۹۸۲) (مجموعه تلویزیونی)
  • سکارلت و سیاه (۱۹۸۳) (فیلم تلویزیونی)
  • صدای خاموش (۱۹۸۷)
  • گرینگوی پیر (۱۹۸۹)
  • پول دیگران (۱۹۹۱)
  • تنگه وحشت (۱۹۹۱)
  • پرتره (۱۹۹۳) (فیلم تلویزیونی)
  • موبی دیک (۱۹۹۸) (فیلم تلویزیونی)[۱]

گزیده جوایز

  • جایزه اسکار:
    • ۱۹۶۸: جایزه بشردوستانه جین هرشولت
    • ۱۹۶۳: برنده جایزه بهترین بازیگر نقش اصلی مرد برای بازی در فیلم کشتن مرغ مقلد
    • ۱۹۵۰: نامزد دریافت جایزه بهترین نقش اصلی مرد برای بازی در فیلم دوازده ساعت پرواز
    • ۱۹۴۸: نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش اصلی مرد برای بازی در فیلم قرارداد شرافتمندانه
    • ۱۹۴۷: نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش اصلی مرد برای بازی در فیلم یک سالگی
    • ۱۹۴۶: نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش اصلی مرد برای بازی در فیلم کلیدهای پادشاهی
  • جشنواره بین‌المللی فیلم برلین: ۱۹۹۳: برنده جایزه افتخاری خرس طلایی
  • جشنواره فیلم کن: ۱۹۸۹: برنده جایزه ویژه
  • رامی: ۱۹۹۸: نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل مرد مجموعه‌ها یا فیلم‌های تلویزیونی برای بازی در فیلم موبی دیک
  • جایزه گلدن گلوب:
    • ۱۹۹۹: برنده جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل مرد مجموعه‌ها یا فیلمهای تلویزیونی برای بازی در فیلم موبی دیک
    • ۱۹۷۹: نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر مرد برای بازی در فیلم پسران برزیل
    • ۱۹۸۷: نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر مرد برای بازی در فیلم مک‌آرتور
    • ۱۹۶۹: برنده جایزه سیسیل ب دومیل
    • ۱۹۶۴: نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر مرد برای بازی در فیلم کاپیتان نیومن
    • ۱۹۶۳: برنده جایزه بهترین بازیگر مرد برای بازی در فیلم کشتن مرغ مقلد
    • ۱۹۵۵: برنده جایزه هنریتا
    • ۱۹۵۱: برنده جایزه هنریتا
    • ۱۹۴۶: برنده جایزه بهترین بازیگر مرد برای بازی در فیلم یک سالگی

زندگی نامه ی جرج کلونی

بیوگرافی و زندگی نامه جورج کلونی

عکس جورج کلونیعکس جورج کلونی

 جورج کلونی با نام کامل جورج تیموتی کلونی به انگلیسی George Clooney در 6 مه 1961 در شهر لکزینگتون، کنتاکی ایالات متحده آمریکا متولد شد.

مادرش نینا بروس ملکه زیبایی و پدرش نیک کلونی، مجری رادیو و تلویزیون بود.

قد او 181 سانتیمتر می باشد.

عکس جوانی جرج کلونیعکس جوانی جرج کلونی

او علاقه زیادی به تحصیل نداشت، دوران دبستان و دبیرستان خود را در لکزینگتون گذراند و برای تحصیلات دانشگاهی به شمال کنتاکی رفت. کلونی در سال 1979 وارد دانشگاه شمال کنتاکی شد و شروع به تحصیل در رشته روزنامه‌ نگاری نمود. وی در سال 1981 دانشگاه را رها کرد و سال بعد به‌ منظور تکمیل تحصیلات وارد دانشگاه سینسینتی شد که در آن‌جا نیز در دریافت مدرک ناموفق ماند.

پس از رها کردن دانشگاه، توسط پدرش به کار گویندگی در شبکه تلویزیونی ای‌ام‌سی مشغول شد، در همان سال پسرخاله‌ اش به‌منظور تهیه‌کنندگی فیلم کوتاهی درباره اسب‌های مسابقه‌ای به شهر لکسینگتون رفته بود که در این فیلم جورج به ایفای نقش پرداخت و به این ترتیب جورج کلونی وارد عرصه بازیگری شد.

اولین نقش حرفه ای خود را در سریال تلویزیونی اتاق اورژانس که از برنامه‌های پربیننده تلویزیون آمریکا بود اجرا کرد و مورد توجه همگان قرار گرفت.

فیلم‌ های یک روز خوب با خارج از دید در کنار جنیفر لوپز در سال 1998، از طلوع تا غروب، ای برادر کجایی و طوفان کامل از موفق ترین فیلم های او محسوب می شوند.

جورج کلونی و امل علم الدینجورج کلونی و امل علم الدین

جرج کلونی در سال 1990 با تالیا بالسام ازدواج کرد که پس از 3 سال از او جدا شد. کریستا آلن، استیسی کیبلر و الیزابیتا کانالیس هم از دوستان او بودند.

کلونی در آوریل سال 2014 نامزدی خود با آمل علم‌الدین وکیل لبنانی را به‌صورت رسمی اعلام کرد. جورج کلونی و امل علم الدین در سپتامبر 2014 در ونیز ایتالیا ازدواج کردند، هزینه ی ازدواج آن ها 4.6 میلیون دلار بوده است، حاصل این ازدواج یک دختر و پسر دوقلو به نام های الا و الکساندر می باشد.

جرج کلونی در سال 2005 برای فیلم سیریانا جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را دریافت کرد، او در سال 2013 موفق شد جایزه اسکار بهترین فیلم را برای تهیه‌کنندگی فیلم آرگو دریافت نماید.

ساندرا بولاک، میشل پفیفر، مت دیمون، جولیانا مارگلیس، نیکول کیدمن و سیندی کراوفورد، برد پیت وجولیا رابرتز از دوستان نزدیک او هستند.

ثروت او حدود 500 میلیون دلار تخمین زده می شود.

در ژانویه 2008 سازمان ملل متحد جورج کلونی را عنوان یکی از سفیران صلح خود برگزید.

جورج کلونی و همسرش امل کلونیجورج کلونی و همسرش امل کلونی

حقایقی درباره ی جورج کلونی

کارگر مزرعه تنباکو

برخلاف اکثر هنرپیشه های هالیوود، جورج کلونی در شرایط سختی بزرگ شده، او در دوران جوانی کارگری کرده، او حتی در مزرعه های تنباکو کار کرده. احتمالا همین کار باعث شده که او از بیست سالگی سیگار کشیدن را شروع کند. او سیگار کشیدن را پس از مرگ عمویش به علت سرطان ریه ترک کرد.

او همیشه شخص محبوبی نبوده

حتی به فکرتان هم نمی رسد، اما جرج کلونی در دوران دبیرستان لات بازی و گردن کلفتی می کرده. چرا؟ او این دوران بد را پشت سرگذاشت وقتی همدست بزن بهادری پیدا کرد و پس از آن عضلات صورتش فلج شد. او تا آخر همان سال معالجه شد، اما پس از آن هرگز فراموش نکرد که هدفی داشته باشد.

داشتن حیوان خانگی عجیب

اکثر ستاره های هالیوودی از حیوانات خانگی معمولی مثل سگ و گربه نگهداری می کنند. از طرف دیگر، جرج کلونی از حیوانی نگهداری می کند که از آن در باغ وحش نگهداری می شود. او خوکی دارد به اسم مکس، این خوک نزدیک ترین همراه او بود و هدیه ای از طرف دوست دختر سابقش کلی پرستون مکس حتی با او در تخت خوابش می خوابید و با او سوار هواپیمای خصوصی جان تراولتا می شد!

عکس عروسی جرج کلونی و همسرشعکس عروسی جرج کلونی و همسرش

زندگی مقتصدانه

هر آدم سختکوشی به شدت کار می کند تا رویاهایش را محقق کند و پس از آنکه به خواسته اش رسید دست از تلاش بردارد. جرج کلونی نمونه بزرگی است، او زندگی مقتصدانه ای داشت تا به هدف بزرگش رسید. او به جای چشم پوشی از هدف هایش، در آپارتمان کوچک دوست صمیمی اش در لس آنجلس زندگی می کرد و با دوچرخه رفت و آمد می کرد تا اینکه به هدفش در هالیوود رسید.

استعداد ذاتی

جرج کلونی اولین ستاره ی خوش تیپ و خوش قیافه ی خانوده اش نبود، مادرش، نینا بروس، دختر شایسته بوده و پدرش نیک کلونی، مجری برنامه های تلویزیونی. عمه های او بتی و رزماری کلونی خیلی پیش تر از او معروف شده بودند.

ایجاد تحول

جورج کلونی فقط یک ستاره خوش شانس، مشهور و ولخرج نیست. او نسبت به مسائل جهان توجه دارد، او از شهرتش برای ایجاد تحول در مسائل جهان استفاده می کند. یکی از کارهای او ایفای نقش در بحران دارفور بود. او در دیگران برای حساسیت داشتن نسبت به مساول جهانی ایجاد انگیزه می کند. او در سال 2006 برای شورای امنیت سازمان ملل سخنرانی کرد.

پوست کلفت بودن

این ستاره خوشتیپ هالیوود بارها در سریال کارتونی سوت پارک دست انداخته شده است. در عوض آن، او به شدت هوادار این سریال کارتونی است و تلاش می کند در این سریال نقشی داشته باشد و تا به حال چند رل مختلف در این سریال کارتونی بازی کرده است.

شکوفا شدن نفش هایش

او وقتی خیلی جوان بود در دهه 90 در یک سریال مزخرف بازی کرد که هیچ کس به آن توجهی نداشت. تا اینکه محبوبیتش به عنوان ستاره ای خوش تیپ و محبوب زنان از سال 94 با بازی در نقش دکتر دوگ شروع شد و تا سال 99 ادامه داشت. احتیاج به گفتن نیست که پس از آن دنیا خوش تیپی و جذابیت او را تایید کرده است.

زندگی تمام و کمال

جورج کلونی، یک ویلای مجلل در ایتالیا دارد. فهرست مهمان هایی که او برای گذراندن تعطیلات به آنجا دعوت می کند شبیه به لیست مهمانی های جشنواره های هالیوودی است. آنها در آنجا با یک قانون بیشتر خوش گذرانی می کنند؛ استفاده از تلفن ممنوع .

او در این باره می گوید چون ترجیح می دهد زندگی کند تا اینکه فقط وقت بگذراند.

زندگی نامه ی رابرت رد فورد

 چارلز رابرت ردفورد جونیور ۸ اوت سال ۱۹۳۶ در سانتامونیکای کالیفرنیا در آمریکا به دنیا آمد.

رابرت ردفورد

وی از مدرسهٔ ون‌نویز در لس آنجلس فارغ‌التحصیل شد و از آنجا با بورس بیس‌بال وارد دانشگاه کلورادو شد که در آنجا بر اثر نوشیدن بیش از حد نوشیدنی‌های الکلی بعد از مرگ مادرش در سن ۱۸ سالگی بورس خود را از دست داد.

بعد از آن در کلاس‌های نقاشی و نمایش و طراحی آکادمی آمریکایی هنرهای نمایشی در نیویورک شرکت کرد.

سال ۱۹۶۶ نقطه عطفی در کارنامه سینمایی رابرت ردفورد بود. او با ایفای سه نقش کاملا متفاوت، جایگاه خود را در هالیوود تثبیت کرد. در فیلم این ملک محکوم است در کنار ناتالی وود ایفای نقش کرد و در دو فیلم تعقیب و پابرهنه در پارک با جین فوندا. هر سه فیلم آثاری متفاوت و نو بودند که بر دید هنری و شیوه بازیگری ردفورد تأثیری تعیین کننده باقی گذاشتند.

ردفورد اولین فیلم خود را به نام مردم عادی در سال ۱۹۸۰ کارگردانی کرد که به خاطر آن اسکار کارگردانی را دریافت کرد. وی همانند وارن بیتی، کلینت ایستوود، مل گیبسن، ریچارد آتنبورو و کوین کاستنر از معدود دریافت‌کنندگان جایزه اسکار است که بیشتر به بازیگری مشهور است.

رابرت ردفورد موسس جشنوارهٔ فیلم ساندنس است که فلسفهٔ وجودی‌اش حمایت از فیلم‌های مستقل و بازار فروش آنها است.

برخی از آثار هنری رابرت ردفورد:

  • گاسبای بزرگ
  • نیش
  • بوچ کسیدی و ساندنس کید
  • تعقیب
  • جاسوس بازی
  • بروبیکر
  • این ملک متروک شده
  • همه مردان رئیس جمهور
  • آخرین قلعه
  • پیشنهاد بیشرمانه
  • خروج از آفریقا
  • رودخانه‌ای از میانش می‌‌گذرد
  • کفش‌های کتانی
  • نجوای اسب
  • هاوانا

زندگی نامه ی کلینت ایستوود

بیوگرافی کلینت ایستوود – بازیگر

بيوگرافي کلينت ايستوود,زندگینامه کلینت ایستوود,زندگینامه هنرمندان
لطفا به این مطلب رای دهید
 
[رای ها : 10 امتیاز : 4.3]

 

بیوگرافی کلینت ایستوود (زندگینامه هنرمندان)

در زندگینامه ی کلینت ایستوود اینگونه آمده است که : کلینتون (کلینت) ایستوود جونیور در ۳۱ مه ۱۹۳۰در سانفرانسیسکو آمریکا متولد شد. پدرش سنیور کلینت ایستوود و مادرش مارگارت راث رانر نام داشتند.

بازیگر، کارگردان و تهیه‌ کننده آمریکایی برنده چهار جایزه اسکار شامل دو اسکار بهترین فیلم و دو اسکار بهترین کارگردانی می باشد.

از معروف‌ ترین ساخته‌ های کلینت ایستوود می توان به نامه‌ هایی از ایوجیما، پرچم‌ های پدران ما، دختر میلیون دلاری و نابخشوده اشاره نمود. از خصوصیات کارهای کلینت ایستوود این است که در اکثر مواقع کار تهیه کنندگی و موسیقی بر عهده خود او می باشد.

کلینت ایستوود در ابتدا بین سال‌ های ۱۹۵۵ تا ۱۹۷۷ تقریباً فقط به عنوان بازیگر در فیلم‌ ها ظاهر میشد. مهمترین نقش‌ های او نقش کابوی بدون نام سه گانهٔ سرجولیونه (به خصوص مشهورترین آنها: خوب بد زشت) و نقش هری در سری فیلم‌ های هری کثیف است.

عکس کلینت ایستوود

بیوگرافی کلینت ایستوود,زندگینامه کلینت ایستوود,زندگینامه هنرمندان

زندگینامه ی کلینت ایستوود,عکس کلینت ایستوود,فیلم کلینت ایستوود

کلینت ایستوود,کلینت ایستوود فیلم,کلینت ایستوود فیلمها

بیوگرافی کلینت ایستوود,زندگینامه کلینت ایستوود,زندگینامه هنرمندان

بیوگرافی کلینت ایستوود,زندگینامه کلینت ایستوود,زندگینامه هنرمندان

بیوگرافی کلینت ایستوود,زندگینامه کلینت ایستوود,زندگینامه هنرمندان

کلینت ایستوود در سمت کارگردانی فیلم‌ های فوق‌ العاده‌ ای ساخته است که هر کدام بیانگر حقایقی تلخ از دنیای بدون نقص اطراف ما می‌ باشد. فیلم نابخشوده (۱۹۹۲) برای او اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را به ارمغان آورد. بعد از نابخشوده چند فیلم جنایی دیگر ساخت که در مقایسه با نابخشوده فیلم‌ های ضعیفی بودند. تا اینکه در سال ۲۰۰۳ رود میستیک را می سازد که در آن بازیگرانی چون شان پن و تیم رابینز حضور داشتند و جوایزی از جمله اسکار نیز برای این فیلم مهم دریافت کرده‌ اند و خود او نیز نامزد بهترین کارگردانی شد.

سال بعد از موفقیت رود میستیک، فیلم تأثیرگذار دختر میلیون دلاری را میسازد و برای بار دوم بعد از نابخشوده، اسکار بهترین کارگردانی و فیلم را کسب میکند. در سال ۲۰۰۶ دوگانهٔ جنگی دربارهٔ جنگ جهانی دوم بین آمریکا و ژاپن با نام‌ های پرچم‌ های پدران ما و نامه‌ هایی از ایوجیمارا میسازد که هر دو از سوی بسیاری از منتقدین بهترین فیلم‌ های سال معرفی می شوند. نامه‌ هایی از ایوجیما توانست در جوایز اسکار نامزد ۴ جایزه (از جمله بهترین فیلم و کارگردانی) بشود هر چند که در مقابل فیلم رفتگان از مارتین اسکورسیزی باخت. در ۲۰۰۸ دو فیلم مهم میسازد، یکی بچهٔ جایگزین (با بازی آنجلینا جولی که برای بازی در این فیلم نامزد جایزهٔ اسکار شد) و یکی گرن تورینو که برای آن جایزهٔ دست آورد یک عمر را گرفت. در ۲۰۰۹ کلینت ایستوود برای بار چندم، از مورگان فریمن در فیلم شکست‌ ناپذیرش استفاده میکند که نامزد دو اسکار شد ولی هیچ یک را بدست نیاورد.

آنچه همواره در فیلم‌ های وی قابل احساس است، تلخی بیش از حد ولی صادق فیلم‌ های اوست که به بحران‌ های دنیای اطراف ما می پردازد. از جمله آنها : جنگ و پیامدهای اشتباه آن، تجاوز، معلولیت و تبعیض نژاد و …

بیوگرافی کلینت ایستوود,زندگینامه کلینت ایستوود,زندگینامه هنرمندان

بیوگرافی کلینت ایستوود,زندگینامه کلینت ایستوود,زندگینامه هنرمندان

بیوگرافی کلینت ایستوود,زندگینامه کلینت ایستوود,زندگینامه هنرمندان

بیوگرافی کلینت ایستوود,زندگینامه کلینت ایستوود,زندگینامه هنرمندان

بیوگرافی کلینت ایستوود,زندگینامه کلینت ایستوود,زندگینامه هنرمندان

کلینت ایستوود فیلمها

از فیلم‌ های معروف وی میتوان به موارد زیر نمود :

خوب، بد، زشت

به خاطر چند دلار بیشتر

به خاطر یک مشت دلار

نابخشوده

دختر میلیون دلاری

قدرت مطلق

جنایت حقیقی

روی خط آتش

قلعه عقابها

گاوچرانها

هری کثیف در استخر کشته شد

فرار از زندان الکاتراز

دنیای بدون نقص (دنیای کامل)

کار خون

آخرت

رودخانه مرموز

پرچم های پدران ما

نامه‌هایی از ایوجیما

بچه اشتباهی

توضیح : فیلم های به خاطر یک مشت دلار و به خاطر چند دلار بیشتر فیلم هایی متفاوت می باشند و به ترتیب در سال های ۱۹۶۴ و ۱۹۶۵ ساخته شده‌ اند.

بیوگرافی کلینت ایستوود,زندگینامه کلینت ایستوود,زندگینامه هنرمندان

بیوگرافی کلینت ایستوود,زندگینامه کلینت ایستوود,زندگینامه هنرمندان

بیوگرافی کلینت ایستوود,زندگینامه کلینت ایستوود,زندگینامه هنرمندان

افتخارات کلینت ایستوود

جوایز اسکار

جایزه بهترین کارگردانی و بهترین فیلم در سال ۱۹۹۲ برای فیلم نابخشوده

جایزه بهترین کارگردانی و بهترین فیلم در سال ۲۰۰۴ برای فیلم دختر میلیون دلاری

جایزه یادبود ایروینگ جی تالبرگ در سال ۱۹۹۵

جوایز سزار

سزار افتخاری در سال ۱۹۹۸

بهترین فیلم خارجی در سال ۲۰۰۴ (میلادی) ۲۰۰۴ فیلم رودخانه مرموز

بهترین فیلم خارجی در سال ۲۰۰۶ فیلم دختر میلیون دلاری

 

زندگی نامه ی رابرت دنیرو

بیوگرافی و زندگی نامه رابرت دنیرو

عکس رابرت دنیروعکس رابرت دنیرو

رابرت دنیرو با نام کامل رابرت آنتونی دنیرو جونیور به انگلیسی Robert De Niro در 17 اوت 1943 در منهتن نیویورک، آمریکا متولد شد.

رابرت تنها فرزند ویرجینیا آدمیرال و رابرت دنیرو پدر بود که هر دو نقاش بودند، وقتی که رابرت دو ساله بود این دو از هم جدا شده بودند.

قد او 177 سانتیمتر است.

دنیرو دوران ابتدایی را در منهتن گذراند، سپس برای کلاس هفتم و هشتم به دبیرستان الیزابت ایروین رفت و در رشته ی موسیقی و هنر برای کلاس نهم پذیرفته شد، اما در سن 16 سالگی ترک تحصیل کرد و در استودیوی هنری اچ بی در کلاس های بازیگری لی استراسبرگ، بازیگری را آموخت.

رابرت دنیرو و همسرش گریس هایتاوررابرت دنیرو و همسرش گریس هایتاور

فیلم های رابرت دنیرو

رابرت دنیرو در سال 1968 اولین فیلم خود را با عنوان احوالپرسی اثر برایان دی پالما کارگردان جوان آن سال های سینما بازی کرد.

از فیلم های معروف او می توان به فیلم پدر خوانده در کنار آل پاچینو و مارلون براندو، فیلم راننده تاکسی در کنار جودی فاستر، روزی روزگاری در آمریکا، شکارچی گوزن در کنار مریل استریپ، گاو خشمگین، مخمصه، بیداری ها، تنگه وحشت، مردان افتخار، کازینو، ملاقات با والدین، راهنمای عشق 3 در کنار مونیکا بلوچی، دفترچه امیدبخش در کنار بردلی کوپر و جنیفر لارنس و جوی در کنار جنیفر لارنس اشاره کرد.

رابرت دنیرو و آل پاچینورابرت دنیرو و آل پاچینو

دنیرو برای بازی در فیلم پدرخوانده 2 برنده ی جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد، برای بازی در فیلم گاو خشمگین برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد شد.

همچنین برای بازی در فیلم های راننده تاکسی و تنگه وحشت نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد و برای بازی در فیلم دفترچه امیدبخش نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد بود.

رابرت د نیرو همچنین نامزدی دریافت چهار جایزه گولدن گلوب و شش جایزه بفتا را در کارنامه هنری خود دارد.

رابرت دنیرو در سال 1976 با داین ابوت ازدواج کرد، حاصل این ازدواج یک فرزند پسر به نام رافائل می باشد و علاوه بر این دنیرو سرپرستی دختر ابوت که درنا نام داشت را بر عهده گرفت، این دو در سال 1988 از هم جدا شدند.

دنیرو دو فرزند دوقلو به نام‌ های آرون کندریک و جولیان هنری دنیرو متولد سال 1995 و هلن گریس متولد سال 2011 دارد که از طریق رحم اجاره ای به دنیا آمدند.

رابرت دنیرو , عکس های دوران جوانی رابرت دنیرورابرت دنیرو

رابرت در سال 1997 با گریس هایتاور ازدواج کرد و در سال 1998 فرزند آن‌ها که الیوت نام دارد، به دنیا آمد، الیوت مبتلا به اوتیسم است. این دو در سال 1999 با هم به مشکل برخوردند و قصد جدایی داشتند که در نهایت این اتفاق نیفتاد و آن ها در سال 2004 دوباره پیمان ازدواج بستند.

دنیرو  4 نوه دارد که یکی از دخترش درنا و 3 تای دیگر از پسرش رافائل هستند.

در سال 2003 دچار سرطان پروستات شد ولی با عمل جراحی آن را درمان کرد.

دنیرو در ماه می سال 2015 به عنوان بزرگترین بازیگر تاریخ سینما برگزیده شد.

مریل استریپ بازیگر زن مورد علاقه ی او می باشد و بیشتر دوست دارد نقش مقابلش در فیلم ها را مریل بازی کند.

رابرت دنیرو و فرزندانشرابرت دنیرو و فرزندانش

مارلون براندو بازیگر مرد مورد علاقه ی او می باشد.

او در سال 2011 به عنوان رئیس هیئت داوران جشنواره فیلم کن انتخاب شد.

به زبان های ایتالیایی و فرانسوی تسلط کامل دارد.

ثروت او 200 میلیون دلار تخمین زده می شود.

او یک رستوران به نام گریل تریبیکا در خیابان 375 گرینویچ در تریبیکا، منهتن دارد که آن را با لو دایموند فیلیپس و درو نیپورنت شریک است.

رابرت دنیرو و آل پاچینو دوستان نزدیک هستند.

او یکی از بازیگران مورد علاقه ی مارتین اسکورسیزی کارگردان معروف هالیوود است، رابرت دنیرو و مارتین اسکورسیزی در 9 فیلم با هم همکاری داشته اند.

جملات رابرت دنیرو

من دوست ندارم که فیلم های خودم را تماشا کنم، در حال تماشای فیلم های خودم خوابم میبره.

نمی دونم چرا بیشتر مردن به جای اینکه احساساتشون را بروز بدهند سعی می کنند که آن ها را مخفی کنند.

پول می تونه رندگی شما را شادتر کنه، اگه شما خوش شانس باشید که پول به دست بیارید پس خوشانسید.

همه می دانند که چاپلین یک هنرمند بزرگ بود اما او فیلم هایش را فقط برای سرگرمی می ساخت و بعد این فیلم ها به هنر تبدیل شدند.

در موردش حرف نزن با عمل نشون بده!

زندگی نامه ی انتونی کوِیِِِین

زندگینامه: آنتونی کوئین (۱۹۱۸- ۲۰۰۱)

 آنتونیو رودولفو اوکزاکا کوئین ۲۱ آوریل سال ۱۹۱۵ از پدری ایرلندی و مادری مکزیکی در مکزیک به دنیا آمد.

آنتونی کوئین

وی در یکی از مناطق نزدیک لوس آنجلس بزرگ شده بود و مدرسه را زودتر از وقت موعود ترک کرد، اما قبل از اینکه هنرپیشه شود، بوکسر و نقاش بود. وی  بازیگر، نویسنده و نقاش مکزیکی، آمریکایی‌تبار و یکی از بازیگران هالیوود بوده است.

خانواده‌ کوئین‌ بسیار پرجمعیت‌ بودند و به‌ منظور زندگی‌ بهتر و کسب‌ و کار پر درآمدتر به‌ لس‌آنجلس‌ مهاجرت‌ کردند و به‌ این‌ ترتیب‌ آنتونی‌ کوئین‌ دوران‌ کودکی‌ خود را در آمریکا گذراند و خانواده‌‌اش‌ در شرق ‌لس‌ آنجلس‌ اقامت‌ داشتند.

  • فرانچسکو کوئین در گذشت

آنتونی‌ از همان‌ دوران‌ کودکی‌ برای‌ کمک‌ به‌ خرج‌ خانواده‌ مشغول‌ به‌ کار شد و از همین‌ رو بسیار زود دبیرستان‌ را ترک‌ کرد. او که‌ به‌ کارهای‌ نمایش‌ علاقه‌ داشت‌ وارد تئاتر شد و تصمیم‌ گرفت‌ این‌ کار را دنبال‌ کند اما برای‌ بازیگر دورگه‌ای‌ چون‌ او که‌ چهره‌ بیشتر مکزیکی‌ داشت‌ به‌ دلیل‌ آنکه‌ سفید پوست‌ بودن‌ و داشتن‌ نژاد اروپایی‌ یکی‌ از ضرورت‌های‌ پیشرفت‌ بود، موفقیت‌ در هالیوود کار دشواری‌ بود.

با این‌ حال‌ آنتونی‌ کوئین‌ در سال‌ ۱۹۳۶ توانست‌ نخستین‌ نقش‌ سینمایی‌ خود را به‌ دست‌ بیاورد و در فیلم‌ قول‌ شرف‌ به‌ کارگردانی‌ لیو لاندرز ایفای‌ نقش‌ کند و در همان‌ سال‌ با دختر خوانده‌ سیسیل‌.ب. دومیل‌ کارگردان‌ مشهور دوره‌ کلاسیک‌ هالیوود آشنا شد و ازدواج‌ کرد.

در فاصله‌ بین‌ سا‌‌ل‌های‌ ۱۹۳۶ تا ۱۹۴۷ آنتونی‌ کویین‌ در نقش‌های‌ درجه‌ دو درجه‌ سه‌ به‌ ایفای‌ نقش‌ پرداخت‌ که‌ هیچ‌ کدام‌ نتوانست‌ آنطور که‌ باید خواسته‌‌های‌ او را برآورده‌ کند و از همین‌ روی‌ به‌ مدت‌ سه‌ سال‌ به‌ تئاتر برادوی‌ رفت‌ و در صحنه‌ تئاتر به‌ ایفای‌ نقش‌ پرداخت‌، اما در تئاتر هم‌ اوضاع‌ بهتر از سینما نبود و باز هم‌ آنتونی‌ با تبعیض‌ نژادی‌ مواجه‌ شد.

سال‌ ۱۹۵۱ و با ایفای‌ نقش‌ در فیلم‌ نقاب‌ انتقام‌ جو به‌ سینما بازگشت‌. بازی‌ در فیلم‌ مشهور زنده‌ باد زاپاتا باعث‌ شد تا نام‌ آنتونی‌ کویین‌ بر سر زبانها بیافتد. هر چند که‌ در آن‌ فیلم‌ مارلون‌ براندو بازیگر نقش‌ اول‌ بود و آنتونی‌ کویین‌ نقش‌ برادر او را داشت‌ و برای‌ این‌ فیلم‌ که‌ به‌ کارگردانی‌ الیا کازان‌ بود او توانست‌ اسکارنقش‌ دوم‌ را از آن‌ خود کند.

پس‌ از این‌ موفقیت‌ آنتونی‌ توانست‌ در سال‌ ۱۹۵۶ برای‌ ایفای‌ نقش‌ در فیلم‌ شور زندگی‌ به‌ کارگردانی‌ وینسنت‌ مینه‌ لی‌ دومین‌ جایزه‌ اسکار را به‌ دست‌ آورد. البته‌ باز هم‌ برای‌ نقش‌ دوم‌. اما این‌ موفقیت‌ها بالاخره‌ توجه‌ کارگردانان‌ و تهیه‌ کنندگان‌ مشهور سینما را به‌ سوی‌ آنتونی‌ کوئین‌ جلب‌ کرد کم‌ کم‌ نقش‌های‌ اول‌ به‌ این‌ بازیگر توانا واگذار شد.

در سال‌ ۱۹۶۴ آنتونی‌ کوئین‌ در فیلم‌ زوربای‌ یونانی‌ به‌ کارگردانی‌ مایکل‌ کاکویانیس‌ ایفای‌ نقش‌ کرد و این‌ فیلم‌ باعث‌ شهرت‌ بسیار زیادی‌ برای‌ آنتونی‌ شد.

آنتونی‌ کویین‌ شاید به‌ مانند ستارگانی‌ چون‌ جان‌ وین، کلارک‌ گیبل‌ و همفری‌ بوگارت‌ همواره‌ بازیگر نقش‌ اول‌ نبود، اما با این‌ حال‌ او همواره‌ به‌ عنوان‌ یک‌ ستاره‌ و یک‌ سوپر استار در سطح‌ اول‌ هالیوود مطرح‌ بود و با توجه‌ به‌ اینکه‌ در نقش‌های‌ متفاوت‌ با ملیت‌های‌ متفاوت‌ ظاهر می‌‌شد، برای‌ بسیاری‌ از مردم‌ کشورهای‌ مختلف‌ نقش‌هایش‌ جالب‌ توجه‌ بود.

وی با ایفای نقش حمزه در فیلم محمد رسول الله (ص) و عمر مختار، از جمله بازیگرانی است که در ایران چهره‌ای شناخته شده و محبوب دارد.

آنتونی‌ کویین‌ تا آخرین‌ روزهای‌ عمر خود همچنان‌ به‌ عنوان‌ بازیگری‌ قابل‌ احترام‌ بود و به‌ ایفای‌ نقش‌ در فیلم‌های‌ متعددی‌ پرداخت.‌ آخرین‌ فیلم‌ او avenging angelo نام‌ داشت‌ که‌ محصول‌ سال‌ ۲۰۰۱ بود و مدتی‌ پس‌ از ایفای‌ نقش‌ در این‌ فیلم‌؛‌ در سوم‌ ژوئن‌ ۲۰۰۱ درگذشت.

برخی از افتخارات و آثار هنری آنتونی‌ کویین:‌

  • برنده‌ اسکار برای‌ فیلم‌ زنده‌باد زاپاتا در سال‌ ۱۹۵۳
  • برنده‌ اسکار برای‌ فیلم‌ شور زندگی‌ در سال‌ ۱۹۵۶
  • نامزدی‌ گلدن‌ گلاب‌ برای‌ فیلم‌ شور زندگی‌ در سال‌ ۱۹۵۷
  • نامزدی‌ اسکار برای‌ فیلم‌ بادهای‌ وحشی‌ در سال‌ ۱۹۵۸
  • نامزدی‌ بافتا در سال‌ ۱۹۶۳ برای‌ فیلم‌ لورنس‌ عربستان‌
  • جایزه‌ بهترین‌ بازیگر برای‌ فیلم‌ زوربای‌ یونانی‌ در سال‌ ۱۹۶۴
  • نامزدی‌ گلدن‌ گلاب‌ برای‌ فیلم‌ زوربای‌ یونانی‌ در سال‌ ۱۹۶۵
  • نامزدی‌ بافتا برای‌ فیلم‌ زوربای‌ یونانی‌ در سال‌ ۱۹۶۶
  • نامزدی‌ گلدن‌ گلاب‌ برای‌ فیلم‌ راز سانتا ویتوریا در سال‌ ۱۹۷۰
  • برنده‌ جایزه‌ سیسیل‌ ب‌ دومیل‌ در سال‌ ۱۹۸۷
  • نامزدی‌ جایزه‌ امی‌ برای‌ حضور در مجموعه‌ تلویزیونی‌ اوناسیس‌، ثروتمندترین‌ مرد جهان‌ در سال‌ ۱۹۸۸
  • نامزدی‌ گلدن‌ گلاب‌ برای‌ فیلم‌ تلویزیونی‌ گوتی‌ در سال‌ ۱۹۹۷
  • جایزه‌ شهر هلوا در سال‌ ۲۰۰۱
  • جایزه‌ یک‌ عمر فعالیت‌ هنری‌ در سال‌ ۲۰۰۳
  • استاد مرده
  • انتقام
  • باراباس
  • توپ‌های سن سباستین
  • جاده
  • کفش‌های مرد ماهیگیر
  • راه رفتن روی ابرها
  • عمر مختار
  • عیسی ناصری ۱
  • عیسی ناصری ۲
  • گوژپشت نتردام
  • لورنس عربستان
  • انتقام آنجلو
  • محمد رسول الله
  • اسب کهر را بنگر
  • زوربای یونانی
  • قرارداد مارسی
  • آخرین قطار گان هیل

زندگی نامه ی مارلون براندو

زندگینامه مارلون براندو – بازیگر

بیوگرافی مارلون براندو,زندگینامه مارلون براندو,زندگینامه هنرمندان
لطفا به این مطلب رای دهید
 
[رای ها : 27 امتیاز : 3.9]

 

بیوگرافی مارلون براندو در زندگینامه مارلون براندو اینگونه آمده است که : مارلون براندو ۳ آوریل سال ۱۹۲۴در ایالت نبراسکا آمریکا دیده به جهان گشود. براندو مدتی به مدرسه نظامی رفت و بعد به کارهای مختلفی مشغول شد و نهایتاً برای شرکت در کلاس‌ های بازیگری راهی نیویورک شد… و  نزد استادش، استلا آدلر، متد استانیسلاوسکی را آموخت.

مدتی بعد مارلون براندو به مدرسه بازیگری اکتورز استودیو که الیا کازان آن را اداره میکرد، راه پیدا کرد و در آنجا زیر نظر لی استراسبرگ متد اکتینگ (روشی که بازیگر برای اجرای نقش باید مدتی آن نقش را زندگی کند) را تکمیل نمود.

نخستین حضور مارلون براندو بر پرده سینما بازی در فیلم مردان ساخته فرد زینه مان در سال ۱۹۸۵ بود. وی برای آماده کردن نقشش در این فیلم بیش از یک ماه خود را در بیمارستان بستری کرده بود. کاری که از دید بسیاری از بازیگران مجرب آن دوران مانند لارنس الیویه یا کلارک گیبل حماقت محض محسوب میشد.

مارلون براندو یکی از تاثیرگذارترین بازیگران تاریچ سینما است. از فیلم‌ های مشهوری که وی در آنها ایفای نقش کرده‌ است می‌توان به “اتوبوسی به نام هوس” در نقش استنلی کووالسکی، در “بارانداز” در نقش تری مالوی هر دو به کارگردانی الیا کازان و “پدرخوانده” در نقش دون ویتو کورلئونه اشاره نمود. بسیاری بهترین نقش او را پدر خوانده [بهترین فیلم تاریخ سینما معرفی شد] می‌ دانند.

عکس مارلون براندو

بیوگرافی مارلون براندو,زندگینامه مارلون براندو,زندگینامه هنرمندان

عکس مارلون براندو,فیلم مارلون براندو,فیلم های مارلون براندو

مارلون براندو,مارلون براندو و مریلین مونرو

بیوگرافی مارلون براندو,زندگینامه مارلون براندو,زندگینامه هنرمندان

بیوگرافی مارلون براندو,زندگینامه مارلون براندو,زندگینامه هنرمندان

بیوگرافی مارلون براندو,زندگینامه مارلون براندو,زندگینامه هنرمندان

مارلون براندو این بازیگر آمریکایی در بین بسیاری از علاقمندان به سینما و منتقدان به عنوان بهترین بازیگر تاریخ سینما شناخته میشود.

وی در نقش‌ های متفاوتی بازی کرده است، از شکسپیر تا موزیکال، از درام تا کمدی. در “مردها و عروسک‌ ها” در نقش اسکای مسترسون همه را مجذوب کرد. در “شورش در کشتی بونتی” نقش فلچرکریسچن ضعیف النفس را داشت.
ساخت بونتی مصادف بود با قطع پیوند مارلون براندو با صاحبان هالیوود. در سال ۱۹۶۰ “سربازهای یک چشم” را کارگردانی کرد و در تعقیب و انعکاس در “چشمان طلایی” بازی کرده و سپس در سال ۱۹۷۲ در نقش دون کورلئونه در پدرخوانده ظاهر گردید.
هنگامی که آکادمی اسکار مارلون براندو را به عنوان برنده برگزید، وی زن سرخپوستی را برای گرفتن جایزه، از جانب خود مامور کرد تا به این وسیله توجه عموم را به وضع رقت‌ بار سرخپوستان آمریکا جلب کند. وی روز به روز بیشتر معطوف مسائل و مشکلات بشری شد و فیلم‌ های آخر او نشانگر این گونه تمایلات سیاسی و اجتماعی اوست.
مارلون براندو پیشکسوت سبکی معروف به نام متدی بود که بلافاصله پس از او بازیگرانی مانند جیمز دین و مونتگومری کلیفت و سال‌ ها بعد پل نیومن، داستین هافمن و رابرت دنیرو با درخشش خود این سبک را در سینمای آمریکا تثبیت کردند.

بیوگرافی مارلون براندو,زندگینامه مارلون براندو,زندگینامه هنرمندان

چاقی مفرط در سال‌ های پایانی برای براندو بسیار دردسر آفرین بود. فرانسیس فورد کاپولا کارگردان پدرخوانده برای متقاعد کردن تهیه‌ کنندگان فیلم برای انتخاب مارلون براندو تلاش زیادی نمود. چرا که عقیده داشتند زمان این بازیگر دیگر گذشته است.

بیوگرافی مارلون براندو,زندگینامه مارلون براندو,زندگینامه هنرمندان

پس از پدرخوانده دوباره نام مارلون براندو در جهان سینما مطرح شد. پس از این بود که براندو در فیلم‌ های مطرحی مانند آخرین تانگو در پاریس، اینک آخر الزمان و آبگیرهای میسوری بازی نمود . نقش کوتاه او در انتهای فیلم “اینک آخرالزمان” نیز از به یاد ماندنی‌ ترین نقش‌ های تاریخ سینماست.

بیوگرافی مارلون براندو,زندگینامه مارلون براندو,زندگینامه هنرمندان

مارلون براندو ستاره افسانه‌ ای سینما روز جمعه ۲ ژوئیه سال ۲۰۰۴ در سن ۸۰ سالگی پس از مدت‌ ها بیماری در بیمارستانی در لس آنجلس درگذشت.

افتخارات مارلون براندو

نامزد دریافت جایزه اسکار در سال ۱۹۵۱ به خاطر اتوبوسی به نام هوس
نامزد دریافت جایزه اسکار در سال ۱۹۵۲ به خاطر زنده باد زاپاتا
نامزد دریافت جایزه اسکار در سال ۱۹۵۳ به خاطر جولیوس سزار
برنده اسکار بهترین بازیگر مرد در سال ۱۹۵۴ به خاطر One The Waterfront
نامزد دریافت جایزه اسکار در سال ۱۹۵۷ به خاطر سایونارا
برنده اسکار بهترین بازیگر مرد در سال ۱۹۷۲ به خاطرThe Godfather
نامزد دریافت جایزه اسکار در سال ۱۹۷۳ به خاطر آخرین تانگو در پاریس
نامزد دریافت جایزه اسکار در سال ۱۹۸۹ به خاطر A Dry White Season

بیوگرافی مارلون براندو,زندگینامه مارلون براندو,زندگینامه هنرمندان

بیوگرافی مارلون براندو,زندگینامه مارلون براندو,زندگینامه هنرمندان

فیلم های مارلون براندو

مردان ۱۹۵۰
اتوبوسی به نام هوس ۱۹۵۱
زنده باد زاپاتا ۱۹۵۲
جولیوس سزار ۱۹۵۳
دزیره ۱۹۵۴
وحشی ۱۹۵۴
در بارانداز ۱۹۵۴
مردها و عروسک‌ ها ۱۹۵۵
چایخانه ماه اوت ۱۹۵۶
سایونارا ۱۹۵۷
شیرهای جوان ۱۹۵۸
فراری ۱۹۵۹
سربازهای یک چشم ۱۹۶۱
شورش در کشتی بونتی ۱۹۶۲
آمریکایی پلید ۱۹۶۳
داستان تختخواب ۱۹۶۴
نام رمز مریتوری ۱۹۶۵
آپالوزا ۱۹۶۶
تعقیب ۱۹۶۶
دیدار مارلون براندو ۱۹۶۶
کنتسی از هنگ کنگ ۱۹۶۷
انعکاس در چشم طلایی ۱۹۶۷
کندی ۱۹۶۸
بسوزان ۱۹۶۹
شب روز بعد ۱۹۶۹
پدرخوانده ۱۹۷۲
ولگرد نیمه شب ۱۹۷۲
آخرین تانگو در پاریس ۱۹۷۳
آبخیزهای میسوری ۱۹۷۶
سوپرمن ۱۹۷۸
اینک آخرالزمان ۱۹۷۹
نبرد برای آمازون ۱۹۷۹
فورمول ۱۹۸۰
فصل سپید و خشک ۱۹۸۹
فرش من ۱۹۹۰
کریستوفر کلمب ۱۹۹۲
جیمی هالیوود ۱۹۹۴
دون ژوان دو مارکو ۱۹۹۵
جزیره دکتر مورو ۱۹۹۶
شجاع ۱۹۹۷ََ
پول مفت ۱۹۹۸
امتیاز ۲۰۰۱

زندگی نامه ی ادری هیپورن

ابتدای زندگی

آدری هپبورن با نام اصلی آدری کاتلین راستن (به انگلیسی: Audrey Kathleen Ruston) در ۴ مه ۱۹۲۹ در شهر بروکسل پایتخت بلژیک به دنیا آمد. پدرش جوزف ویکتور آنتونی راستن (به انگلیسی: Joseph Victor Anthony Ruston)، بانکدار ثروتمند بریتانیایی و مادرش بارونِس الا فون همسترا (به هلندی: Ella van Heemstra) هلندی بود. او از ازدواج قبلی مادرش دو برادرخوانده نیز داشت. دوران کودکی‌اش را در زمان جنگ جهانی دوم، در هلند سپری کرد. شانزده ساله بود که برای همیشه هلند را ترک کرد و به انگلستان رفت.

زندگی هنری

استعداد او در دوران مدرسه توسط یک بالرین کشف شد ولی به دلیل جنگ جهانی دوم نتوانست به کار خود ادامه دهد اما این عشق نسبت به باله همیشه در وجود او بود تا بالاخره از همان طریق نیز وارد عالم سینما شد.

به همراه هرکورت ویلیامز در تعطیلات در رم
به همراه ویلیام هولدن در سابرینا
به همراه کری گرانت در معما

استعداد بازیگری آدری هپبورن روی صحنه تئاتر و با نمایش «ژی‌ژی» شکوفا شد. این اثر نویسندهٔ فرانسوی کولتقبلاً در سینما و تئاتر اجرا شده بود، اما در صحنهٔ تئاتر برادوی نیویورک و با بازی هنرمندانهٔ آدری هپبورن بود که سیمای دخترکی ساده‌دل و مهربان به نام ژی‌ژی به‌طور واقعی جان گرفت. وی روزی در لابی یک هتل با چند موزیسین در حال رقص بود که کارگردان تئاتر ژی‌ژی که هنوز به دنبال بازیگر نقش اولش بود او را می‌بیند و با وجود رد درخواست توسط آدری او با اصرار او را وارد نمایش خود می‌کند. این نمایش درآمد و شهرت نسبتاً خوبی برای وی به دنبال داشت.

پس از نقش‌هایی کوتاه در چند فیلم بریتانیایی، توسط ویلیام وایلر برای ایفای نقش «پرنسس آن» انتخاب شد. هپبورن در سال ۱۹۵۳ در اولین فیلم آمریکایی خود به نامتعطیلات رومی به کارگردانی ویلیام وایلر شرکت کرد و در کنار گریگوری پک بازی دلنشین و ماهرانه‌ای ارائه داد که برای او یک جایزه اسکار به ارمغان آورد. تهیه‌کنندگان این فیلم در ابتدا الیزابت تیلور را برای این نقش در نظر داشتند، اما کارگردان این فیلم سخت تحت تأثیر تست‌های صحنه آدری هپبورن قرار گرفت و نقش را به او واگذار کرد. آدری هِپبورن، بخاطر بازی در فیلمِ تعطیلات رومی، موفق به دریافت سه جایزهٔ اسکار، گلدن گلوب و بَفتا شد، تا پیش از وی هیچ بازیگر زنی موفق به دریافت هم‌زمانِ این سه جایزه مهم سینمایی برای یک نقش‌آفرینی نشده‌بود.[۲]

در سال ۱۹۵۴ با بازی در فیلم «سابرینا» به کارگردانی بیلی وایلدر، در کنار دو غول سینمایی، هامفری بوگارت و ویلیام هولدن، بار دیگر درخشید.

آدری هپبورن در سال ۱۹۵۴ با مل فرر ازدواج کرد. این زوج هنری در فیلم «جنگ و صلح»، اقتباسی ادبی از اثری هم‌نام از تولستوی، نیز بطور مشترک در صحنه ظاهر شدند. آدری هپبورن در سال ۱۹۵۷ باز هم برای بیلی وایلدر در فیلم عشق در بعدازظهر نقش‌آفرینی کرد. به باور برخی منتقدان، هپبورن در این فیلم‌ها وجه تازه‌ای ازاروتیسم را به تماشاگران سینما معرفی کرد.

آدری هپبورن سه ماه از تولد پسرش نگذشته بود که در سال ۱۹۶۱ بازی در فیلم صبحانه در تیفانی به کارگردانی بلیک ادواردز را شروع کرد. شمایلی که هپبورن از یک زن آزاد ساخت، بعدها به عنوان زن دههٔ شصتی شهرت پیدا کرد. هپبورن با این فیلم برای چهارمین بار نامزد دریافت جایزه اسکار شد. بسیاری از دوستداران فیلم و سینما، چهرهٔ هپبورن را در پیوند با صبحانه در تیفانی در ذهن دارند. این فیلم بر اساس داستانی به همین نام از ترومن کاپوتی ساخته شده‌است.

هپبورن در طول فعالیت‌های هنری خود با هنرپیشگان صاحب‌نامی همکاری داشت، از جمله با کری گرانت در فیلم «معما». این فیلم در سال ۱۹۶۳ به پردهٔ سینماها راه یافت و کارگردانی آن را استنلی دانن برعهده داشت. گرانت پیشتر بازی در مقابل آدری در فیلم‌های تعطیلات در رم و سابرینا را رد کرده بود.

 
دیدار با رونالد ریگان (۱۹۸۱)

بهترین جلوه این تیپ سینمایی تازه در فیلم موزیکال «بانوی زیبای من» دیده می‌شود که در سال ۱۹۶۴ به کارگردانی جرج کیوکر ساخته شد. این فیلم با فضای رنگین، لحن شاد و آهنگ‌های زیبایش یکی از بهترین موزیکال‌های تاریخ سینما به‌شمار می‌رود. آدری هپبورن با مهارتی خیره‌کننده در نقش دخترکی عامی و فقیر ظاهر می‌شود که به محافل اشرافی راه پیدا می‌کند. آهنگ‌هایی که او در این فیلم خواند، همه جا ورد زبان شد.

«رابین و ماریان» یکی از دو فیلمی است که در دههٔ ۱۹۷۰ با بازیگری آدری هپبورن ساخته شد. هپبورن در این فیلم که داستانی کم و بیش متفاوت از ماجرای رابین هود را به تصویر می‌کشد، در کنار شان کانری نقش‌آفرینی کرد.

جملات آدری هپبورن

  • لحظات سختی داشته ام، اما همیشه، آخر هر سختی یک جایزه هم گرفتم
  • یادتان باشد اگر به دستی برای کمک نیاز داشتید در انتهای بازویتان قرار دارد.
  • همین جور که دارید پیرتر می‌شوید یادتان باشد که یک دست دیگر هم دارید: یکی برای اینکه به خودتان کمک کنید و دومی برای کمک به دیگران.
  • هر چیزی یاد گرفتم، از فیلم دیدن بوده‌است.
  • به اعتقاد من، زنان شاد، زیباترین زن‌ها هستند.
  • به باور من، فردا روز دیگری ست ... من به معجزه اعتقاد دارم.
  • هیچ چیز غیر ممکنی وجود ندارد، خود واژه می‌گوید من ممکن هستم.
  • زیبایی یک زن به لباس‌هایی که می‌پوشد، نیست. زیبایی زن باید در چشمانش دیده شود، آنجا که منزلگاه عشق و مسیر رسیدن به قلب اوست.

دیگر فعالیت‌ها

آدری هپبورن از اوایل دهه ۱۹۷۰ که هنوز جوان و پرآوازه بود، هرچه کمتر به کار در سینما و بیشتر به فعالیت‌های نیکوکارانه پرداخت. در ماه مارس سال ۱۹۸۸ سازمان یونسکو آدری هپبورن را به عنوان فرستادهٔ ویژه برای یاری به کودکان فقیر و گرسنه تعیین کرد. او بارها به مناطق بحرانی و قحطی‌زدهٔ آفریقا سفر کرد تا اندکی از رنج محرومان بکاهد.

آدری هپبورن در عرصهٔ مدل مو و به ویژه مد لباس نیز الگوی بسیاری از دختران و زنان بود. درخور توجه آنکه طراحی و دوخت لباس‌های او در فیلم‌ها را همواره ژیوانشی، طراح پرآوازه مد، برعهده داشت. لباسی که هپبورن در ابتدای فیلم صبحانه در تیفانی بر تن دارد، در سال ۲۰۰۶ در حراج کریستی به مبلغ ۶۹۲ هزار دلار به فروش رفت.

از سال ۱۹۸۳ تا پایان زندگی‌اش سفیر یونیسف بود و مدال آزادی ریاست جمهوری را به سبب کمک‌های خیرخواهانه‌اش دریافت کرد.

در سال ۱۹۹۹، بنیاد فیلم آمریکا (American Film Institute)، وی را سومین ستارهٔ بزرگ بازیگران زن در همٔه دوران معرفی کرد.

به همراه مل فرر (۱۹۵۵)
به همراه آندره دوتی

پیتر باگدانویچ فیلمساز شهیر آمریکایی او را آخرین معصوم سینما می‌داند.[۳]

زندگی خصوصی

آدری هپبورن در ۲۵ سپتامبر ۱۹۵۴ با مل فرر ازدواج کرد. این ازدواج نزدیک به پانزده سال به طول انجامید. آدری هپبورن و مل فرر در سال ۱۹۶۰ از این ازدواج صاحب فرزندی به نام «شان» شدند. وی در ۵ دسامبر ۱۹۶۸ از مل طلاق گرفت. در ۱۸ ژانویه ۱۹۶۹ با آندره دوتی ازدواج نمود و در ۲۱ سپتامبر ۱۹۸۲ از وی جدا شد. وی از ازدواج دوم خویش نیز صاحب یک فرزند پسر به نام «لوکا» (زاده ۱۹۷۰) شد.

درگذشت

آدری هپبورن در ۲۰ ژانویه ۱۹۹۳ در اثر ابتلاء به بیماری بسسیار نادر سرطان آپاندیس در سن ۶۳ سالگی در تولوشنا، وو، سوئیس درگذشت و در همان‌جا به خاک سپرده شد.

جوایز

فهرست جوایز آدری هپبورن
 
جایزه برنده نامزدی‌ها
جایزه اسکار
۱ ۵
جایزه بفتا
۳ ۵
جایزه امی
۱ ۱
جایزه گلدن گلوب
۲ ۱۰
جایزه گرمی
۱ ۱
جایزه انجمن بازیگران فیلم
۱ ۱
جایزه تونی
۱ ۱

در سال‌های ۱۹۵۰ تا ۱۹۶۰، یکی از بازیگران مطرح نقش اول زن در هالیوود بود و چهار بار نامزد اسکار شد.

  • برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن بخاطر فیلم تعطیلات در رم (۱۹۵۴)
  • برنده جایزه بشردوستانه ژان هرشولت (۱۹۹۴)
  • برنده جایزه بفتای بهترین بازیگر نقش اول زن بخاطر فیلم تعطیلات در رم (۱۹۵۴)
  • برنده جایزه بفتای بهترین بازیگر نقش اول زن بخاطر فیلم داستان راهبه (۱۹۵۹)
  • برنده جایزه بفتای بهترین بازیگر نقش اول زن بخاطر فیلم معما (۱۹۶۵)
  • برنده جایزه امی (۱۹۹۳)
  • برنده جایزه هنریتا برای World Film Favorite – Female (۱۹۵۵)
  • برنده جایزه گلدن گلوب سیسیل ب دومیل (۱۹۹۰)
  • برنده جایزه گرمی در سال (۱۹۵۳)
  • برنده حلقه منتقدان فیلم نیویورک بهترین بازیگر زن بخاطر فیلم داستان راهبه (۱۹۵۹)
  • برنده حلقه منتقدان فیلم نیویورک بهترین بازیگر زن بخاطر فیلم تعطیلات در رم (۱۹۵۳)
  • برنده جایزه انجمن بازیگران فیلم در سال (۱۹۹۳)
  • برنده جایزه تونی (۱۹۵۴)
  • برنده جایزه تونی ویژه (۱۹۶۸)
  • برنده جشنواره فیلم سن‌سباستین برای بهترین بازیگر زن بخاطر فیلم داستان راهبه (۱۹۵۹)

فیلم‌شناسی

در تریلر تعطیلات در رم
صبحانه در تیفانی
در نمایی از معما
 
فیلمسالنقشتوضیحاتمنابع
هلندی در هفت جلسه ۱۹۴۸ Stewardess هلندی: Nederlands in Zeven Lessen  
بی بندوبار ۱۹۵۱ Hotel receptionist Uncredited  
داستان همسران جوان ۱۹۵۱ Eve Lester    
خنده در بهشت ۱۹۵۱ Cigarette girl    
تبهکاران لاوندر هیل ۱۹۵۱ Chiquita    
مردم مرموز ۱۹۵۲ Nora Brentano    
کودک مونت کارلو ۱۹۵۲ Linda Farrell
Melissa Farrell (French version)
فرانسوی: Nous irons à Monte Carlo
تعطیلات در رم ۱۹۵۳ Princess Ann    
سابرینا ۱۹۵۴ Sabrina Fairchild UK: Sabrina Fair
جنگ و صلح ۱۹۵۶ Natasha Rostova    
عشق در بعدازظهر ۱۹۵۷ Ariane Chavasse    
مضحک‌روی ۱۹۵۷ Jo Stockton    
عمارت‌های سبز ۱۹۵۹ Rima    
داستان راهبه ۱۹۵۹ Sister Luke    
نابخشوده ۱۹۶۰ Rachel Zachary    
صبحانه در تیفانی ۱۹۶۱ Holly Golightly    
ساعت بچه‌ها ۱۹۶۱ Karen Wright    
معما ۱۹۶۳ Regina Lampert    
پاریس در تب و تاب ۱۹۶۴ Gabrielle Simpson    
بانوی زیبای من ۱۹۶۴ Eliza Doolittle    
چگونه یک میلیون بدزدیم ۱۹۶۶ Nicole Bonnet    
دو همسفر ۱۹۶۷ Joanna Wallace    
تا تاریکی صبر کن ۱۹۶۷ Susy Hendrix    
رابین و ماریان ۱۹۷۶ Maid Marian    
وراثت ۱۹۷۹ Elizabeth Roffe    
آنها همه می‌خندیدند ۱۹۸۱ Angela Niotes    
همیشه ۱۹۸۹ Hap    

نگارخانه

زندگی نامه ی همفری بوگارت

همه چیز درباره همفری بوگارت ستاره تاریخی سینما 

بازی درخشان همفری بوگارت را در کنار اینگمار برگمان در فیلم محبوب دوران یعنی کازابلانکا,همه دیده اند.همفری بوگارت یکی از شخصیت های دوست داشتنی و البته مردانه تاریخ سینما است که نام او همیشه در تاریخ جاودان خواهد ماند. 

 

او هنرپیشه افسانه ای فیلم های دهه چهلی از جمله «کازابلانکا»، «شاهین مالت» و «داشتن و نداشتن» است. هامفری دیفراست بوگارت، زاده 25 دسامبر 1899 در نیویورک سیتی، به زعم بسیاری بزرگترین ستاره سینمایی تمام دوران ها محسوب می شود.

همه چیز درباره همفری بوگارت ستاره تاریخی سینما

بوگارت بازیگری را در دهه بیست در برادوی آغاز کرد و در دهه سی در هالیوود نقش هایی در فیلم های کم بودجه بدست آورد. نقطه عطف بازیگری او در دهه چهل بود که نقش هایی افسانه ای در فیلم های «شاهین مالت» و «کازابلانکا» بازی کرد.

 

او در کل زندگی اش چند بار ازدواج کرد و آخرین همسرش لورن باکال بود. هامفری در سال 1957 در 57 سالگی از سرطان مری درگذشت.

 

بوگارت که نام خانوادگی اش به زبان هلندی به معنای “باغبان” است در خانواده ای ثروتمند و برجسته ساکن نیویورک به دنیا آمد که نسبت فامیلی مستقیم با اولین مهاجرین هلندی در نیویورک داشتند. پدرش، بلمانت دیفراست بوگارت، جراحی محترم و سرشناس و مادرش مائود هامفری، نقاش و مدیر هنری مجله مد موفقی بود.

 

یکی از نقاشی های مادرش از او در کمپین تبلیغاتی ملی برای غذای بچه ملین مورد استفاده قرار گرفت که مدت کوتاهی هامفری کوچک را تبدیل به بچه ستاره مشهوری کرد. بعدها بوگارت اینطور از این تبلیغات یاد می کرد: «برهه ای در تاریخ آمریکا هست که هر مجله ای را که بر می داشتید و ورق می زدید، امکان نداشت دک و پوز مرا در آن نبینید.»

 

با آنکه مادر هامفری بارها در مدت کودکی او نقاشی هایی از او کشید، ولی چنان جدیت و وسواسی نسبت به کارش داشت که هرگز صمیمیت و علاقه ویژه ای به پسرش نشان نداد. آنطور که خود بوگارت می گوید: «اگر وقتی بزرگ شدم روزی برای مادرم پیام تبریک روز مادر یا دسته گل می فرستادم، گل ها و پیام را پس می فرستاد.»

 

خانواده بوگارت ملکی در نزدیکی دریاچه کاناندی‌گوا، یکی از زیباترین دریاچه های کوچک شمال ایالت نیویورک داشتند و همانجا بود که بوگارت شادترین روزهای کودکی اش را گذراند.

 

تابستان ها شطرنج بازی می کرد و قایق رانی می کرد و این دو سرگرمی گاهی در طول کل زندگی اش تا مرز وسواس کشیده شدند. وی به مدرسه معتبر و با پرستیژ ترینیتی در نیویورک سیتی رفت، جایی که در میان ثروتمندان دیگر فقیر و بی تفاوت محسوب می شد.

 

نمرات پایین، نام معمولی و لباس های تشریفاتی که مادرش مجبورش می کرد بپوشد و همچنین بی کفایتی اش در ورزش ها باعث شده بود که بوگارت سوژه جوک ها و شوخی های دوستانش شود. یکی از دوستانش درباره او اینطور می گوید: «بوگارت هیچوقت در هیچ کاری مشارکت نمی کرد. دانش آموز خیلی خوبی نبود… اون تو کلاس ما در هیچ چیزی کمک نمی کرد.»

 

علیرغم وضعیت تحصیلی ضعیف در مدرسه، والدینش در سال 1917 تصمیم گرفتند که او را به آکادمی فیلیپس در اندوور ماساچوست بفرستند که مدرسه شبانه روزی سختگیری بود و زمانی جان آدامز مدیرش بود. در نتیجه بوگارت نتوانست با استانداردهای آکادمیک بالای این مدرسه خودش را تطبیق دهد و در ماه مه سال بعد اخراج شد.

 

هامفری که حالا جوانی بیقرار و نامطمئن از زندگی اش بود، تنها چند هفته پس از اخراج از مدرسه، داوطلبانه به نیروی دریایی ایالات متحده پیوست تا در جنگ جهانی اول بجنگد. او از طرز تفکر آن زمانش اینچنین می گوید: «جنگ خیلی چیز خوبی بود. پاریس!

 

دختران فرانسوی! لعنتی! … جنگ یه شوخی بزرگ بود. مرگ؟ مرگ برای یه پسربچه 17 ساله چه معنایی می تونه داشته باشه؟» شاید مهمترین واقعه خدمت هامفری در نیروی دریایی جای زخمی بود که سمت راست لب بالایی اش باقی ماند و بعدها تبدیل به یکی از ویژگی های اصلی صورت مردانه و سرسخت او شد.

همه چیز درباره همفری بوگارت ستاره تاریخی سینما

با آنکه روایات مختلفی وجود دارد، ولی مشهورترین داستانی که درباره این زخم شنیده شده این است که بوگارت این زخم را به هنگام اسکورت کردن یک اسیر برداشته است.

 

ظاهراً این اسیر از او یک نخ سیگار طلب می کند و وقتی هامفری دست به جیب می برد تا کبریت دربیاورد، او با دستبندی های به دست هایش دارد به صورت هامفری می کوبد و تلاش ناموفقی برای فرار انجام می دهد.

 

در سال 1919 بوگارت با افتخار از نیروی دریایی مرخص می شود و دوباره با این سوال روبرو می شود که حالا با زندگی اش باید چه کند. یک سال بعد وی با بازیگر تئاتری به نام آلیس بریدی آشنا می شود که برایش کاری در سمت مدیر صحنه پیدا می کند.

 

سال بعد از آن یعنی در سال 1921، بوگارت برای اولین بار روی صحنه تئاتر می رود و نقش گارسونی ژاپنی را بازی می کند. تنها دیالوگی که او با لهجه ژاپنی ادا می کند این است: «نوشیدنی برای بانوی من و مهمانان بسیار گرامی اش».

 

پدر بوگارت با دیدن نقش بسیار کوچکی که پسرش برای اولین بار روی صحنه تئاتر اجرا می کند برمی گردد و به فردی که کنارش نشسته می گوید: «پسره خوب بازی می کنه، مگه نه؟»

 

همین تجربه کوچک روی صحنه برای بوگارت کافی است تا تصمیمش را بگیرد و بازیگر شود و بیش از ده سال تلاش کند تا حرفه بازیگری اش را ارتقا دهد و ابتدا با نقش های کوچکی در برنامه هایی مانند «اعصاب» و «موشک هوایی» کارش را آغاز می کند.

 

سپس در سال 1934 بالاخره بازی غیرمنتظره ای در «جنگل مرعوب» ساخته رابرت شروود از خود نشان می دهد. وی نقش دوک مانتی، قاتل فراری را بازی می کند و آنقدر واقعی این نقش منفی را ایفا می کند که مخاطب اولین بار که او روی صحنه راه می رود آهی از سر ترس و وحشت می کشد.

همه چیز درباره همفری بوگارت ستاره تاریخی سینما

دو سال بعد، پس از اجرای این نقش در فیلم سینمایی اقتباسی از همین نمایش، بوگارت دیگر به عنوان یکی از بازیگران مشهور هالیوودی شناخته می شود که برای نقش های مجرمین و جنایتکاران به سراغش می روند. فیلم های گانگستری و جنایی اولیه او شامل «اومالی بزرگ» (1937)، «بن‌بست» (1937)، «مدرسه بزهکاری» (1938) و «شاه دنیای زیر زمین» (1939) می شوند.

 

بوگارت به خاطر اجرای نقش های مشابه یکدیگر در همه فیلم هایش احساس محدودیت می کرد. او توانست با بازی در نقش سم اسپید در شاهکار فیلم نوآر «شاهین مالت» از نقش های کلیشه ای قبلی فرار کند و همانطور که می دانیم این فیلم باعث شد که بوگارت مهارت خود را به عنوان یک بازیگر ثابت نماید و این درست در زمانی بود که او نقش اول فیلم رمانتیک و جنگی «کازابلانکا» را در سال 1942 به دست آورد.

 

وی نقش ریک بلین، مردی آمریکایی را در این فیلم ایفا کرد که می کوشید در بحبوحه جنگ جهانی دوم، رابطه اش را با دوست نروژی اش (اینگرید برگمن) از سر بگیرد. «کازابلانکا» سه جایزه اسکار از جمله بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه و بهترین کارگردان را از آن خود کرد و امروزه یکی از بهترین فیلم های تمام دوران ها محسوب می شود.

 

بسیاری از جملاتی که در این فیلم ادا شده اند نیز حالا تبدیل به گفته های معروفی شده اند، به خصوص جمله فراموش نشدنی بوگارت در پایان فیلم که می گوید: «من فکر می کنم این شروع یک دوستی زیباست.»

 

هامفری بوگارت که به خاطر فیلم «کازابلانکا» یکی از محبوب ترین بازیگران هالیوودی است، با ایفای نقش در بیش از 80 فیلم، دوران حرفه ای طولانی و متمایزی داشت و به یادماندنی ترین بازی او بعد از «کازابلانکا»، فیلم «ملکه آفریقایی» محصول سال 1951 بود که در آن با کاترین هپبورن همبازی شد و برای این نقش جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد را از آن خود کرد.

 

وی پس از دریافت این جایزه گفت: «بهترین راه برای زنده موندن بعد از گرفتن یه اسکار اینه که دیگه هیچوقت برای بردن یه اسکار دیگه تلاش نکنی. دیدید که برای برنده های این جایزه چه اتفاقی میفته.

همه چیز درباره همفری بوگارت ستاره تاریخی سینما

اونا بقیه عمرشونو به رد کردن فیلمنامه ها می گذرونن و دنبال نقشی عالی هستن تا یه اسکار دیگه ببرن. امیدوارم دیگه حتی نامزد جایزه اسکار نشم. از این به بعد فقط می خوام نقش های معمولی بازی کنم.» مهمترین فیلم های بعد از اسکار بوگارت عبارتند از: «شورش کِین» (1954)، «سابرینا» (1954) و «هرچه سخت‌تر به زمین می خورند» (1956).

 

در سال 1956، زمانی که هنوز هامفری در اوج دوران بازیگری اش بود، به سرطان مری مبتلا شد و جراحی هم مانع رشد توده سرطانی اش نشد و در روز 14 ژانویه 1957 بوگارت در 57 سالگی از دنیا رفت. در حالیکه هامفری بوگارت در زمان مرگش یکی از برجسته ترین و درخشان ترین ستاره های سینمای کشورش محسوب می شد، تا ده ها سال بعد از رفتنش، شهرت او بیشتر و عظیمتر می شد.

 

فیلم های او در دهه شصت مورد تحسین منتقدین قرار می گرفتند و شخصیت او به شدت ستایش می شد و به خاطر شوالیه گری ضدهالیوودی اش بود که بوگارت هنوز هم که هنوز است، محبوبیتی فراتر از دوران خود دارد که هیچ بازیگری تابحال به این درجه دست پیدا نکرده است.

 

در سال 1997 بود که مجله انترتینمنت ویکلی وی را «افسانه شماره یک تمام دوران ها» نامید و در سال 1999، موسسه فیلم آمریکا او را برجسته ترین و بزرگترین ستاره سینمایی تمام عصرها لقب نهاد. ناتانیل بنچلی، دوست بوگارت که زندگی نامه نویس نیز هست، حیات او را اینطور خلاصه کرد: «بوگارت با کمال و پایبندی اش به آنچه فکر می کرد درست است، به این درجه رسید.

 

او به رک‌گویی، سادگی و صداقت ایمان داشت و این برای بعضی ها سنگین تمام شد و او را در میان دیگران عزیز کرد.»

 

هامفری در طول عمرش چهار بار ازدواج کرد و در سال 1926 بود که با همسر اولش، هلن مِنکن زندگی مشترکش را آغاز کرد. آنها کمتر از یک سال بعد از هم جدا شدند و در سال 1928 وی با هنرپیشه دیگری به نام مری فیلیپس ازدواج کرد.

 

زندگی این دو به خاطر نقل مکان بوگارت از نیویورک به هالیوود از هم پاشید و در سال 1938 بود که او با همسر سومش، مایو متوت ازدواج کرد. زناشویی آنها پرتلاطم و آشفته بود و در هالیوود به عنوان “بوگارت های جنگجو” معروف شده بودند تا آنکه در سال 1945 متارکه کردند.

 

کمتر از دو هفته پس از طلاق متوت، هامفری با بتی پرسک یا بهتر بگوییم لورن باکال، همبازی جوان و فوق العاده زیباش در فیلم «داشتن و نداشتن» ازدواج کرد. آنها دو فرزند به نام های استیون و لسلی داشتند. بوگارت و باکال تا لحظه مرگ او در کنار هم ماندند.

زندگی نامه ی جین ارتور

زندگی جین آرتور

پدرش عکاس بود. در پانزده سالگی مدرسه را رها کرد تا مدل شود. در سال ۱۹۲۳ میلادی، برای نخستین بار جلوی دوربین رفت و تا مدتی صرفاً در فیلم‌های کوتاه و وسترن‌های کم هزینه بازی می‌کرد.

جین آرتور در سال ۱۹۲۸ با جولیان انکر ازدواج کرد که پس از یک روز جدا گردید. در اوایل فیلم‌های ناطق (بخاطر صدای گرفته غیر معمولی اش) و نیز سال ۱۹۳۲ (بخاطر کار و آموزش در تآتر) از کار سینما کنار ماند.

در ۱۹۳۲ با فرانک راس، کوچک که تهیه کننده و آوازخوان بود، ازدواج کرد.

جین آرتور چهره‌ای ظریف و کمابیش ملیح داشت، اما صدای خش دار او با این چهره همخوان نبود و به همین دلیل پس از ظهور فیلم‌های ناطق در سینما، مدتی از فعالیت در سینما کنار گذاشته شد. تا اینکه در نیمه دهه ۱۹۳۰ آرام آرام همین صدا به صورت علامت مشخصه او در آمد.

با فیلم تمام شهر حرف می‌زنند جان فورد به شهرت رسید. او در این فیلم کمدی، نقش دختر احساساتی خوش قلبی را که دم دست است، اما قهرمان مرد متوجه حضورش نمی‌شود، ایفاء کرد و این نقش،شخصیت سینمایی او را در دهه ۱۹۳۰ شکل داد؛ نقشی که مشابه آن را در دو فیلم فرانک کاپرا، یعنی آقای دیدز به شهر می‌رود و آقای اسمیت به واشنگتن می‌رود، مقابل گری کوپر و جیمز استوارت ایفا کرد و این کمدی‌های اجتماعی فرانک کاپرا، اوج کار او بود. بازی او در هر دو فیلم حیرت انگیز است و کاپرا از این تضاد میان صدا و چهره او برای تبیین شخصیت زنی که در جامعه‌ای مردسالار، رفتاری مردانه دارد، به نحو احسن استفاده کرد و همواره از او به عنوان بازیگر زن محبوب من نام می‌برد.

جین آرتور در شاهکار هوارد هاکس، فقط فرشته‌ها بال دارند، کنار کری گرانت، نیز درخشان بود. او در این فیلم باز هم نقشی مشابه را ایفا کرد، با این تفاوت که گرانت برخلاف کوپر و استوارت، جوانی شهرستانی و ساده دل نبود که تحت تأثیر احساسات پاکش قرار گیرد، بلکه مرد خشن و زن گریزی بود که آرتور تحت تأثیر بی تفاوتی اش قرار می‌گیرد.

آرتور در ایفای نقش کالامیتی جین در فیلم دشت نشین سیسیل بی. دومیل نیز بسیار موفق بود.

گارسن کانین فیلمنامه کمدی عاشقانه هر چه بیشتر، خوشحال تر را برای او نوشت و بازی او در این فیلم سبب شد جرج استیونس او را یکی از بزرگترین کمدین‌های تاریخ سینما بخواند.

در میانه دهه ۱۹۴۰،پس از جنگ و جدالی طولانی با رییس کلمبیا، هری کان، از قید و بند قراردادش رها شد. با این همه تنها دو بار در فیلم‌های سینمایی ایفای نقش‌هایی را به عهده گرفت. برای آخرین بار، در نقش خاطره انگیز همسر ون هفلین در وسترن شین بازی کرد.

جین آرتور در دو فیلم آخرش ماجرای خارجی و شین نیز موفق ظاهر شد.

او در سال ۱۹۴۹ از شوهر دومش، فرانک راس جدا شد.

در ۱۹۵۰ میلادی، برای بازی در نقش اصلی یک اجرای برودوی پیتر پن مورد استقبال بسیار قرار گرفت.

در تلویزیون نیز در سال ۱۹۵۶ شوی جین آرتور را اجرا می‌کرد.

جین آرتور مدتی نیز در واسار و دیگر کالج‌ها تدریس تآتر می‌کرد و گهگاه روی صحنه می‌رفت. برای فیلم هر چه بیشتر، خوشحال تر نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن شد.

جین آرتور در ۱۹ ژوئن ۱۹۹۱ در کارمل کالیفرنیا در گذشت.

 

جین آرتور +بیوگرافی

فیلم نگاری

سال نام فیلم یادداشت
۱۹۲۳ یکی دروغ گفت مستند
کامیو کربی  
۱۹۲۴ تب بهاری مستند
مورد منفصل از خدمت مستند
چشم پر قدرت مستند
شراب جوانی در عنوان بندی نیامده
معبد ونوس  
سریع و بی باک  
بیف بنگ بودی  
به خانه آوردن ژامبون  
مسافرت سریع  
از عهده کار برآمدن  
عشق رعدآسا  
۱۹۲۵ هفت شانس  
لبخند مبارزه  
داروخانه گاوچران  
مأمور اعصاب  
رها از اشک  
۱۹۲۶ زیر آتش  
پلیس گاوچران  
جرأت مضاعف  
سلام لافایت  
سرتاسر رعد  
جنگاور مادرزاد
جنگاور بالفطره
 
بول هشت سیلندری مستند
سوار گردباد  
پاشنه چرخان  
سوار جنجالی  
کلاهبردار مبارز  
حریفان سوارکار  
کالج بوب  
بیل برق آسا  
مسابقه دهنده دیوانه مستند
۱۹۲۷ موطلایی‌های بزرگتر و بهتر مستند
علامت مانع  
شوهران شکارچی  
دروازه شکسته  
نعل اسب‌ها  
برنده‌های وحشیگری  
جوان بیچاره  
بخت در پرواز  
تهدید با نقاب مجموعه
۱۹۲۸ عشق برادرانه  
گل‌های دیواری  
آسه بیا، آسه برو  
گرم شدن  
گناه پدران  
۱۹۲۹ پرونده قتل قناری  
دکتر فو مانچوی مرموز  
آدم شنبه شب  
پرونده قتل گرین  
نیمه راه بهشت  
پله‌های شنی  
۱۹۳۰ بازگشت دکتر فو مانچو  
عقاب‌های جوان  
خیابان شانس  
رکورد دو  
رژه پارامونت  
چراغ‌های خطر  
گروه نقره‌ای  
۱۹۳۱ دشمن تبهکاران  
راز وکیل  
شوهر وفادار  
مرد بد سابق  
۱۹۳۳ گذشته مری هلمز  
آن ونوس را بگیر  
۱۹۳۴| گرداب  
گرانبهاترین چیز زندگی  
پناهگاه‌های دفاعی  
تمام شهر حرف می‌زنند  
۱۹۳۵ قهرمان شماره یک مردم  
تلگراف مهمانی  
دایموند جیم  
تهدید مردم  
اگر می‌توانی فقط بپز  
۱۹۳۶ آقای دیدز به شهر می‌رود  
خانم برافورد سابق  
ماجرا در منهتن  
مأمور غیرنظامی  
بیشتر از یک منشی  
۱۹۳۷ زندگی آسان  
تاریخ در شب ساخته می‌شود  
دشت نشین  
۱۹۳۸ نمی‌توانی آن را با خوت ببری  
۱۹۳۹ فقط فرشته‌ها بال دارند  
آقای اسمیت به واشنگتن می‌رود  
۱۹۴۰ آریزونا  
این همه شوهر  
۱۹۴۱ شیطان و دوشیزه جونز  
۱۹۴۲ صحبت شهر / شایعه در شهر /
شهره شهر
 
۱۹۴۳ هر چه بیشتر خوشحال تر  
بخت یک بانو  
۱۹۴۴ سال‌های بی آرام  
۱۹۴۸ ماجرای خارجی  
۱۹۵۳ شین  
۱۹۶۵ دود اسلحه تلویزیونی – یک قسمت
۱۹۶۶ نمایش جین آرتور تلویزیونی – یازده قسمت

زندگی نامه ی پل نیومن

خانواده وی مرفه بودند و پدرش تاجری موفق در زمینه فروش لوازم ورزشی بود. در دوران کودکی کمتر کسی از اعضای خانواده گمان می‌کرد که پل در آینده به بزرگترین بازیگر سینما در عصر خود بدل شود. مادرش معتقد بود که پل چهره مناسب و فیزیک دوست‌داشتنی‌ای دارد و ممکن است بتواند به عنوان مدل در آینده کاری پیدا کند.

اما پدرش معتقد بود که پل می‌بایست تجارت خانوادگی را ادامه دهد. پدرش ریشه‌ای آلمانی - یهودی داشت و مادرش یک ایرلندی کاتولیک بود. پل در دوران کودکی به فوتبال آمریکایی علاقه‌مند شد و مطمئن بود که در آینده یکی از قهرمانان مطرح و موفق این رشته خواهد شد.

هنگامی که پدرش از او خواست در دانشکده به رشته اقتصاد بپردازد، پذیرفت. اما اگر چه در این رشته با جدیت به مطالعه پرداخت و به نظر دانشجوی موفقی می‌آمد ولی نتیجه امتحانات رضایت‌بخش نبود و خیلی زود همه فهمیدند که او به درد این رشته نمی‌خورد.

با آغاز جنگ جهانی دوم پل دانشکده را رها کرد و به نیروی دریایی پیوست و به عنوان بی‌سیم‌چی ناوگان دریایی به خدمت پرداخت. اما در سال 1946 و با پابان جنگ نیومن در کالج کانیون ثبت نام کرد و بر حسب عادت همیشگی به عضویت تیم فوتبال کالج درآمد.

بعد از فارغ التحصیلی از کالج، پل نیومن به مدرسه درام بیل رفت و یک سال در آنجا به فراگیری بازیگری پرداخت. او سپس به نیویورک رفت و به آکتورز استودیو پیوست. پل تحت تعلیم استراسبرگ تئورسین بزرگ سینما قرار گرفت.

استراسبرگ معتقد بود که نیومن استعداد بازیگری شگرفی دارد و می‌تواند به بازیگری هم اندازه مارلو براندو مبدل شود. اما بنا به نظر استراسبرگ متاسفانه پل نیومن بیش از حد زیبا بود و همین موضوع باعث می‌شد که بیش از آن که از استعدادش استفاده کند، دیگران را مجذوب زیبایی ظاهریش کند.

پل برای اولین‌بار در سال 1953 در یک نمایش به نام پیک نیک در برادوی ظاهر شد و بعد از این نمایش بود که با کمپانی برادران وارنر قراردادی امضا کرد و اولین‌بار با فیلم جام نقره‌ای در سال 1954 وارد عالم هنرهفتم شد.

در آن سال‌ها مارلون براندو شاخص‌ترین چهره بازیگری آمریکا و حتی جهان بود اما اصول حرفه‌ای خود را داشت و حاضر نبود در هر فیلمی بازی کند به همین خاطر تهیه کنندگان به دنبال چهره‌ای شبیه او بودند تا بتوانند جایگزین براندویش کنند.

او همچنین تهه کنندگی و کارگردانی چندین فیلم سینمایی را نیز بر عهده داشته است که از آن جمله می‌توان به فیلم راشل راشل (1968) اشاره کرد که در آن از همسرش جوآن وود وارد در نقش اول بهره برد.

از دیگر فیلم‌های او می‌توان به تاثیر اشعه گاما بر روی گل‌های کاملیا اشاره کرد. فیلم راشل راشل نامزد دریافت اسکار بهترین فیلم نیز گردید. پل نیومن در دهه هشتاد و نود بسیار کم کارشد و مهمترین فیلم او در دهه هشتاد رنگ پول بود که در کنار تام کروز برگشتی باشکوه به پرده نقره‌ای تجربه کرد.

در سال 1999 نیز فیلم پیامی در بطری ساخته کوین کاستنر از او به نمایش درآمد که چندان موفق نبود. تنها فرزند پسر او در سال 1978 به علت استفاده بیش از حد مواد مخدر درگذشت. وی از همسر اول خود دو دختر و یک پسر دارد که پسرش فوت کرد و از همسر دوم صاحب سه دختر است.

پل نیومن در سال 2008 و در سن 83 سالگی به علت سرطان  درگذشت.

برخی از آثار هنری پل نیومن:

  • جام نقره‌ای - 1954
  • کسی آن بالا مرا دوست دارد! / شکنجه - 1956
  • داستان هلن مورگان / تا وقتی کشتی راه بیفتد - 1957
  • تابستان گرم طولانی /گربه روی شیروانی داغ / پسرها دور پرچم جمع شوید! - 1958
  • فیلادلفیایی‌های جوان - 1959
  • از تراس - 1960
  • خروج - 1960
  • بیلیاردباز / نغمه‌های پاریسی - 1961
  • پرنده شیرین جوانی / ماجراهای یک مرد جوان - 1962
  • هاد / نوع تازه‌ای از عشق / جایزه - 1963
  • چه راهی برای رفتن! / تجاوز - 1964
  • لیدی ال - 1965
  • جنگ مخفی هری فریگ - 1968
  • پیروزی / بوچ کسیدی و ساندنس کید - 1969
  • دبلیو.یو اس ای - 1970
  • گاهی پنداری بزرگ / روزگاری پشت فرمان - 1971
  • پول توجیبی / زندگی و دوران قاضی روی بین - 1972
  • مامور مکینتاش / نیش - 1973
  • آسمانخراش جهنمی - پل نیومن1974
  • استخر غرق‌کننده - 1975
  • بوفالو بیل و سرخ‌پوستان - 1976
  • ضربه محکم - 1977
  • گروه پنج‌نفره - 1979
  • وقتی که زمان به آخر رسید - 1980
  • برانکس، قلعه آپاچی / بدون سوءنیت - 1981
  • همراه من بیائید / رأی نهایی - 1982
  • هری و پسرش - 1984
  • رنگ پول - 1986
  • مرد چاق و پسر کوچولو / بِلیز - 1989
  • آقا و خانم بریج - 1990
  • کلاسی به سبک آمریکایی - 1993
  • وکیل مدافع هادساکر / فریب نمی‌خورم - 1994
  • گرگ ومیش - 1998
  • پیامی در بطری - 1999
  • جایی که پول هست - 2000
  • سال‌های پر اشتباه - 2001
  • جاده پردیشن - 2002
  • شهر ما - 2003
  • سقوط امپراطوری / ویرانی باشکوه:قدم نهادن بر ماه،3D - 2005
  • ماشین‌ها - 2006
  • دیل - 2007
  • میرکت ها - 2008

زندگی نامه ی کلارک گیبل

ویلیام کلارک گیبل (به انگلیسیWilliam Clark Gable) (زاده ۱ فوریه ۱۹۰۱ - درگذشته ۱۶ نوامبر ۱۹۶۰) هنرپیشه مشهور آمریکایی بود. او به خاطر بازی در نقش رت باتلر در فیلم بر باد رفته به شهرت جهانی رسید. او با لقب سلطان هالیوود یا به اختصار سلطان نیز شناخته می‌شد. کلارک گیبل یکی از پولسازترین بازیگران تاریخ سینما به حساب می‌آید وتوانست برای یک بار جایزه اسکار را از آن خود کند.[

زندگی‌نامه

کلارک گیبل در روز ۱ فوریه ۱۹۰۱ در کادیز، اوهایو به دنیا آمد. پدر او «ویلیام هنری گیبل» انگلیسی: William Henry "Will" Gable (۱۹۴۸–۱۸۷۰) یک کارگر حفار چاه نفت و مادرش «آدلین هرشلمن» انگلیسی: Adeline (née Hershelman (۱۸۶۹–۱۹۰۱)، یک مهاجر آلمانی بود. مادر «کلارک» هنگامی که او ۶ ماهه بود، وی را در کلیسای کاتولیک رم غسل تعمید داد و هنگامی که کلارک تنها ۱۰ ماه سن داشت، در پی رشد شدید تومور مغزی از دنیا رفت. پس از مرگ مادر بر سر نحوه تربیت کلارک خردسال بین خانواده‌های والدینش، اختلاف نظر شدیدی به وجود آمد.

به همراه مری آستور
به همراه جین هارلو
به همراه ویوین لی

هنگامی که کلارک پا به دوره نوجوانی گذاشت، زندگی خانوادگی‌اش در پی ورشکستگی پدر دچار تلاطم و سختی‌های بسیار شد. در پی آن وی ترک تحصیل کرد و در کارخانه لاستیک‌سازی شهر محل سکونتش، آکرن، مشغول کار شد. در این سال‌ها بود که کلارک نوجوان پس از دیدن نمایش "مرغ بهشت"، به بازیگری علاقه‌مند شد. در سن ۲۱ سالگی کلارک مادرخوانده مهربان خود را نیز از دست داد و پس از پرسه زدن در شهرهای مختلف و کار کردن در کارخانه‌ها و نیز میدان‌های نفتی، سرانجام به سوی گروه‌های تئاتری کشیده شد. ازدواج با لورا هوپ کروس هم بازی، مربی و مدیر پرنفوذ کلارک پای او را به هالیوود در حال شکوفایی دهه ۱۹۲۰ کشاند. اولین فیلم‌های کلارک گیبل صامت بود. در ابتدا مدیران استودیوهای هالیوود نظر مثبتی دربارهٔ این بازیگر سبزه رو و گستاخ نداشتند. غافل از آن که همین ویژگی‌ها به علاوه صدای بم و چهره مردانه کلارک گیبل به شدت مورد اقبال تماشاگران قرار می‌گیرد. مترو گلدوین مایر استودیوی معتبر هالیوود که کلارک را در استخدام داشت، به تدریج و ناباورانه متوجه تأثیرگذاری وی بر تماشاگران سینما شد. اگرچه مدیران استودیو، باز هم خطر میدان دادن به این جوان گستاخ ولی دوست داشتنی را نپذیرفتند. سال ۱۹۳۱ گیبل برای آزمودن بخت خویش، روانه استودیوی برادران وارنر شد. دارلی اف. زانوک مدیر اجرایی استودیو، پس از تست اولیه کلارک، در حاشیه فرم استخدامی وی نوشت: «گوش‌های او بیش از حد بزرگ است و در واقع به یک میمون تنومند شباهت دارد.»

به این ترتیب برادران وارنر یکی از ارزشمندترین جواهرات هالیوود را از دست داد، زیرا گیبل نزد مترو گلدوین مایرو مدیر جدید و آینده نگر آن ایرونیگ بازگشت. تنها ظرف ۲ سال کلارک گیبل به یکی از درخشان‌ترین چهره‌های هالیوود مبدل شد.

این در حالی بود که بداخلاقی و ناسازگاری وی با تهیه‌کنندگان، به سوژه نشریات مبدل شد و جالب آن که محبوبیت او را نیز افزایش داد. در سال‌های دهه ۱۹۳۰ حضور کلارک گیبل در هر فیلمی، به معنای هجوم تماشاگران مشتاق به سالن‌های سینما بود و رسانه‌های گروهی و تماشاگران به او لقب «سلطان هالیوود» را دادند لقبی که پس از آن کسی یارای تصاحب این عنوان را نیافت.

سال ۱۹۳۴ کلارک گیبل با نقش آفرینی به‌یادماندنی خود در فیلم در یک شب اتفاق افتاد، علاوه بر کسب جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد، قامت بازیگری اسطوره‌ای را یافت. براساس گزارش‌های مطبوعاتی و نظرسنجی‌های آن سال‌ها، نقش آفرینی وی در این فیلم تأثیر چشمگیری بر نحوه لباس پوشیدن، رفتارهای اجتماعی و سبک زندگی مردان در آن سال‌ها و حتی دهه‌های بعد گذاشت و شکل خاص سبیل او تا چند دهه بین مردان رایج شد. نقش گیبل در این فیلم هم چنین الهام بخش فرتیس فرلنگ طراح و کارگردان سرشناس انیمیشن، برای خلق شخصیت کارتونی باگز بانی شد. یک سال بعد گیبل برای حضور در فیلم شورش در کشتی بونتی نامزد دریافت جایزه اسکار شد، گرچه آن را به دست نیاورد. او خود این فیلم را بهترین اثر کارنامه حرفه‌ای اش توصیف کرد. گیبل برای جاودانه شدن نیاز به برداشتن یک گام دیگر و شاید مهم‌ترین گام زندگی اش داشت. این امکان سال ۱۹۳۹ برای او فراهم شد زمانی که دیوید او سلزنیک بی پروا تصمیم گرفت تا شاهکار عظیم مارگارت میچل را به تصویر بکشد. به این ترتیب تولید بر باد رفته با شکوه‌ترین فیلم تاریخ سینما آغاز شد.

در کنار همسرش کارول لمبارد
کلارک گیبل در سال ۱۹۳۸

براساس نتایج نظرسنجی‌ها، کلارک گیبل بهترین فرد برای ایفای نقش رت باتلر گستاخ و جذاب بود. مارگارت میچل خالق برباد رفته نیز گیبل را خود «رت باتلر» می‌دانست اما مترو گلدوین مایر با آگاهی از حساسیت عمومی در این باره، شرایط سختی را برای قرض دادن ستاره خود به سلزنیک مطرح کرد. از این رو سلزنیک بر آن شد تا از گری کوپر برای ایفای نقش «رت باتلر» بهره بگیرد.

سلزنیک بعدها در این باره گفت:

هم گیبل و هم کوپر از چهره‌های شاخص زمان خود بودند. کلارک بسیار خوش لباس بود و هیبتی مردانه داشت و گری نماد یک آمریکایی واقعی بود.»

گری کوپر این پیشنهاد را رد کرد و در نهایت سلزنیک مجبور شد تا در مقابل ۵/۱ میلیون دلار و ۱۵ درصد از درآمد خالص فیلم کلارک گیبل را از متروگلدوین مایر قرض بگیرد، و در عوض، لویی بی. میر، پدرخواندهٔ سلزنیک و رئیس کمپانی مترو گلدوین مایر، نیمی از هزینهٔ ساخت فیلم را بر عهده گرفت. چنین توافقی برسر یک بازیگر در کل تاریخ سینما بی‌سابقه‌است. گیبل توانست با پولی که برای بازی در بردبادرفته گرفته بود از همسر دوم خود جدا شود و با کارول لومبارد ازدواج کند. کلارک گیبل و کارول لمبارد پیش از این در یک فیلم همبازی شده بودند اما رابطهٔ احساسی میانشان شکل نگرفته بود و سال‌ها بعد در یک مهمانی آتش عشقشان شعله کشید و ازدواج شان آن‌ها را تبدیل به یکی از جذابترین زوج‌های هالیوود کرد.

از قول گری کوپر دربارهٔ دلیل رد کردن پیشنهاد سلزنیک چنین نقل شده‌است:

برباد رفته بزرگ‌ترین شکست تاریخ هالیوود خواهد بود. خوشحالم از این که به جای من، دماغ کلارک گیبل به خاک مالیده خواهد شد.

فیلم «برباد رفته» با تمام مشکلات و موانع پیش روی خود ساخته شد و به خلاف پیش‌بینی گری کوپر نه تنها بزرگ‌ترین شکست تاریخ هالیوود نبود، بلکه به پرفروش‌ترین و محبوب‌ترین فیلم تاریخ سینما مبدل شد. با این وصف نه تنها بینی کلارک گیبل، آن طور که گری کوپر انتظار داشت- به خاک مالیده نشد، بلکه شگفتی آفرید.

گیبل دهه ۱۹۵۰ در مصاحبه‌ای گفت:

هر گاه تصور می‌شود دوره افول من فرارسیده‌است، پخش مجدد فیلم برباد رفته مرا به لحاظ حرفه‌ای دوباره زنده می‌کند.

 
کلارک گیبل در کنار جیمز استوارت

سال ۱۹۴۱ تراژدی بزرگ زندگی گیبل رخ داد در این سال همسرش کارول در پی سقوط هواپیما جان باخت. این موضوع گیبل رادر درد وغم غرق کرد و زمانی که پس از یک ماه برای تکمیل فیلمبرداری پشت دوربین قرار گرفت همه درد جانکاهی که هنوز برآن فائق نیامده بود را به وضوح می‌دیدند. گیبل بلافاصله پس از اتمام فیلمبرداری به نیروی هوایی ارتش آمریکا پیوست. وی به مأموریت‌های متعددی برفراز اروپا، میدان اصلی جنگ جهانی دوم، و حتی بر فراز خاک آلمان اعزام شد. آدولف هیتلر پیشوای رایش سوم، کلارک گیبل را بزرگ‌ترین بازیگر سینما می‌دانست و برای کسی که سرگرد کلارک گیبل را دستگیر کند و سالم تحویل ارتش آلمان دهد، پاداش بسیار چشمگیری تعیین کرده بود. پس از جنگ جهانی دوم گیبل به هالیوود بازگشت. اما فیلم‌های پس از جنگش جایگاهی آنچنان که پیش از جنگ داشت نداشتند. وی طی این سال‌ها برای چهارمین و پنجمین بار نیز ازدواج کرد. ۱۶ نوامبر ۱۹۶۰ کلارک گیبل، در پی چهارمین حمله قلبی خود در لس آنجلس درگذشت.

گفته می‌شود نقش‌های سنگین و پرتحرک او در فیلم‌های آخرش، وی را از پا درآورد. گیبل در سال‌های پایانی زندگی اش بسیار چاق شده بود. هنگام ساخت فیلم بر باد رفته، گیبل ۸۶ کیلوگرم وزن داشت و با توجه به قد ۱۸۵ سانتی‌متری خود از اندام بسیار متناسبی برخوردار بود. حال آن که در سال‌های پایانی وزن او به ۱۰۴ کیلوگرم رسیده بود. وی برای حضور در آخرین فیلمش، ناجورها، ۱۶ کیلوگرم از وزن بدنش را کم کرد. استفاده مفرط از قرص‌های لاغری و استعمال شدید دخانیات (گیبل به مدت ۳۰ سال به‌طور متوسط روزانه ۳ پاکت سیگار می‌کشید) «سلطان هالیوود» را تسلیم مرگ کرد. چهار ماه پس از مرگ وی، تنها پسرش جان کلارک گیبل به دنیا آمد.

" پس از ازدواج با کارول لمبارد، کلارک گیبل به معنای واقعی خوشبختی را در زندگی مشترک تجربه کرد. مرگ ناگهانی کارول لمبارد در پی یک سانحه هوایی و در یک هواپیمای نظامی، کمر گیبل را شکست. به گفته یکی از دوستانش، کلارک هیچ‌گاه پس از مرگ کارول لمبارد احساس خوشبختی نکرد و در واقع شعله قلبش برای همیشه خاموش شد. جسد سلطان هالیوود به وصیت وی در کنارلومبارد دفن شد. او در ۵۹ سالگی بر اثر سکته قلبی در گذشت.

پس از اعلام خبر فوت گیبل، نیویورک تایمز نوشت:

سلطان هالیوود مرد. او همتایی نداشت و نخواهد داشت. لقب سلطان هالیوود نیز همراه او دفن شد…

او به لحاظ تکنیکی بهترین بازیگر تاریخ سینما نبود و از ظرافت و کمال تئاتری‌های بریتانیایی هالیوود نیز بی‌بهره بود. اما کلارک گیبل اینک یک مقیاس سنجش است و ستارگان سینما چه در گذشته و چه در حال و چه در آینده با او مقایسه می‌شوند. او نماد مردانگی بود و خشونت فرهنگ آمریکایی.

" لس آنجلس تایمز نیز نوشت:

کلارک گیبل از خصوصیات انسانی نادری برخوردار بود مردانگی و در عین حال شوخ‌طبعی، خوش طینت و برخوردار از درک و فهم بالا، و آسان‌گیری و در عین حال تکلف و ملاحظه کاری. علاوه بر این‌ها کلارک گیبل» به لحاظ حرفه‌ای فردی بااصالت و به لحاظ شخصیتی یک رنگ و صادق بود، خصوصیاتی که در عرصه سینما کمتر مشاهده می‌شود.

جوایز و افتخارات[ویرایش]

  • جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد
  • ۱۰۰ سال... ۱۰۰ ستاره به انتخاب بفا